دو لایه پول
پول برانداخته نمیشود، بلکه فروکاسته میشود. دو کارکرد سودمندش را نگاه میدارد، یک لایه تسویه و یک واحد سنجش مشترک (numéraire)، اما نقش خود را بهمثابه یگانه سنجه ارزش از دست میدهد: به یکی از ده محور بدل میشود، نه محوری که همه محورهای دیگر خاموشانه به آن فروکاسته شوند. جداکردن کارکرد حسابداری پول از برتری مدنی آن، تمامِ آن حرکت است.
و به حرکت واداشته میشود. دیمِراژ (demurrage)، هزینهی نگهداری اندکی بر پول راکد، آن مزیتی را که میگذارد پول با کندترین افولِ همه داراییها «میداندار» شود برمیدارد؛ اندوختن جریمه میشود و نقدینگی رها میگردد. چون مالیات بر پول نقدِ راکد بهتنهایی، اندوخته را صرفاً بهسوی شبهپول، فلزات، یا زمین میراند، دیمِراژ با نظام عام ضدِ اندوختن و تصرف رانت جفت میشود تا هیچ پناهگاه ارزانتری برای پنهانشدن نماند.
معنای آن
پول برانداخته نمیشود، از تخت بهزیر کشیده میشود. امروز نگهداریِ نقدینه هیچ هزینهای ندارد، پس پول میتواند بیکار بنشیند و همچنان «سرورِ میدان» بماند: همه آن را میخواهند، انباشت عقلانی است، و در خفا به معیاری بدل میشود که هر گونه ارزشِ دیگر با آن سنجیده میشود. ارزشسالاری دو کارِ درستِ پول را نگه میدارد، راهی برای تسویه دیون و واحدی مشترک برای قیمتگذاریِ چیزهای دادوستدشده، اما تاجش را برمیگیرد. رودی پاک یا آموزشِ یک کودک دیگر «ارزشِ» فلان مبلغ پول نیست؛ پول یک محور از ده محور است، لایهای حسابداری، نه معیارِ ارزش.
و آن را به حرکت وامیدارند. دیمِرِج هزینهای کوچک برای نگهداری بر ماندههای بیکار مینهد، پس پولی که صرفاً مینشیند اندکی میبازد و به گردش یا سرمایهگذاری ترغیب میشود. این نظریه نیست: اسکناسِ مهرخورده سیلویو گزل دقیقاً همین را در وُرگلِ اتریش در سال 1932 انجام داد، و اقتصادِ آن شهر جان گرفت در حالی که اقتصادِ کشور در رکود ماند. پس دو لایه: یک لایه مدنی که پول در آن تنزل مییابد، و یک لایه تسویه که پول در آن حفظ میشود.
چرا ارزشسالاری به آن نیاز دارد
وقتی پول یگانه معیارِ ارزش است، دو شکست یکجا در پی میآیند: هر چیزِ قیمتگذارینشده، سلامت، اعتماد، سیارهای زنده، برای دولت نامرئی میشود، و هر چیزِ قابلِ انباشت به هدفی در خود بدل میشود و اقتصاد را در مطالباتِ بیکار تهی میکند. این بخش برای آن است که پول را به اندازه خود فروبکاهد بیآنکه سودمندیِ راستینش را همچون یک دفتر کل دور بیندازد، تا تاج را تنزل دهد در حالی که سکه را نگه میدارد.
در مقایسه با رویکردهای دیگر
در برابر اندیشه پولِ سخت / استانداردِ طلا که پول را همچون غاییِ ذخیره ارزش بر تخت مینشاند، ارزشسالاری هیچ برتریِ مدنی به آن نمیبخشد. در برابر نظریه پولیِ مدرن که پول را ابزاری محض در دستِ دولت میداند، ارزشسالاری از رهگذرِ اتصال به قیمتِ زنده انضباطِ بازار را نگه میدارد. شرحِ اینکه چرا پول سرورِ میدان است (خواصِ «ذاتی»اش، نرخِ خودیای که کندترین افول را دارد) از آنِ کینز است (کینز)، و ابزارِ دیمِرِج از آنِ گزل است، که کینز آن را تأیید کرد. برخوردِ با پول همچون کالایی ساختگی، «تولیدشده نه برای فروش»، از آنِ پولانی است (پولانی). اعتباری که پول بسیج میکند §13 است؛ سود سهمی که تأمین میکند §14 است.