سامانه  ›  بخش III · اصل حکمرانی

§9 · بخش III

فروتنی معرفتی

ارزش‌سالاری ابزار خویش را به‌سبکی در دست می‌گیرد. حسگر آثار آشکار را می‌خواند، هرگز دانش مولّد پشت آن‌ها را؛ ابزاری خطاپذیر است، نه داوری بر خیر، و به‌حکم قانون اساسی از عقیم‌کردن ارزش با سنجیدنِ تنها آنچه اثبات‌پذیر است بازداشته شده. غایت‌شناسی پیشینیان را می‌پذیرد، اینکه شکوفایی مقصود است، حال‌آنکه معرفت‌شناسی آنان را وامی‌نهد: توانِ ارزش‌گذاری را می‌پرورد و حکم را به رأی بازمی‌گرداند، به‌جای بازرسی جان‌ها.

دو حفاظ در پی می‌آید. پهنه هدایت‌نشده اندامِ کشف است، بنا به ساختش از امتیازدهی پیشینی معاف، زیرا آزادی‌ای که تنها آنجا اعطا شود که آثارش از پیش نیک شناخته شده، اصلاً آزادی نیست، و هدایت تنها تا زمانی رواست که پهنه‌ای هدایت‌نشده، بزرگ و ناهمگن، برجای بماند تا وزن‌های رأی‌داده‌شده را ابطال‌پذیر سازد. و تک‌کشتی ارزش خودْنافی است: هر محور یگانه را به افراط بران و، مانند پیکری که بی‌تناسب رشد کرده، کلیت از کارکرد بازمی‌ماند، تندرستی هم‌آوایی تفاوت‌ها در گستره محورهای بسیار است، پس قرائتی مشکوکانه یکدست هشدار است، نه پیروزی.

معنای آن

فروتنیِ معرفتی یعنی حسگر اثرها را می‌خواند، هرگز خودِ خیر را. می‌تواند بسنجد که سیاستی تنهایی را افزوده، اثری بر محورِ معنا، اما اعلام نمی‌کند که زندگیِ معنادار چیست؛ آن داوری نزدِ شخص و رأی می‌ماند. دو نرده‌محافظ به این فروتنی دندان می‌دهند. منطقه هدایت‌نشده: یک شکلِ هنریِ نو، یک خرده‌فرهنگ، یک اندیشه اثبات‌نشده از پیش نمره نمی‌گیرد، زیرا ارزشش دقیقاً همان پیش‌بینی‌ناپذیری است، و آزادی‌ای که تنها آنجا اعطا شود که پیشاپیش خوب‌بودنِ نتیجه دانسته باشد اصلاً آزادی نیست. قاعده ضدِ تک‌کِشتی: دولتی که تنها محورِ «اقتصادی» را بیشینه کند نُه محورِ دیگر را برهنه می‌کند و فرومی‌پاشد، پیکری سراپا دل و بی‌شش، پس سلامت هم‌نواییِ میانِ محورهای بسیار است، و قرائتی به‌طرزِ مشکوکی یک‌دست هشدار است، نه پیروزی.

چرا ارزش‌سالاری به آن نیاز دارد

زیرا دولتی نیک‌خواه که ارزش را حس می‌کند خطرناک‌ترین سانسورگرِ ممکن است، می‌تواند با اندازه‌گیریِ تنها آنچه اثبات‌پذیر است ارزش را عقیم کند، و با نمره‌دادن به هر چیز پیش از آزموده‌شدنش کشف را منجمد سازد. این بخش برای آن است که فروتنی را ساختاری در ماشین بنا کند، تا ابزار نتواند نقشه‌اش را با سرزمین یا وزن‌های کنونی‌اش را با حقیقت اشتباه بگیرد.

در مقایسه با رویکردهای دیگر

در برابر برنامه‌ریزیِ فرامدرن، «دیدن همچون یک دولت»ِ جیمز اسکات، جایی که طرحِ خوانا زندگیِ ناخوانایی را که نمی‌تواند بسنجد نابود می‌کند. این بر مسئله دانشِ هایک و منشورِ او برای منطقه هدایت‌نشده استوار است (هایک)، و بر خطاپذیریِ میل و «آزمون‌های زیستن» (میل). غایت‌شناسیِ ارسطو را می‌گیرد، که شکوفایی هدف است، حال آنکه معرفت‌شناسیِ او را وامی‌نهد، از ممیزیِ جان‌ها سر باز می‌زند (ارسطو). جایی که دکترین سرانجام خود را در میانِ نظم‌های رقیب می‌نشاند §23 است.