سامانه  ›  بخش IV · اقتصاد

§12 · بخش IV

مالکیت، رانت و مشترکات

مالکیت بر پایه خاستگاه تقسیم می‌شود، نه احساس: کسب‌شده خصوصی و محافظت‌شده است، «مقدس‌ترین و تعرض‌ناپذیرترینِ» اسمیت، حال‌آنکه رانت ناکسب‌شده از آنِ مشترکات است. رانت به‌مثابه ارزش بازاری منهای هزینه بازتولید سنجیده می‌شود، و یک دیوار آتش بازتولیدپذیری خط را می‌کشد: رانت به یک موقعیت بازتولیدناپذیر می‌چسبد، یک مکان، یک باند طیف، یک انحصار، اثر شبکه‌ای یک سکو، هرگز به یک توانمندی بازتولیدپذیر که هرکسی می‌توانست بسازد.

تصرف با جریان روبه‌جلوست، نه با مصادره. چون قیمت یک دارایی صرفاً جریان رانتِ آن به‌صورت سرمایه‌ای‌شده است، مالیات‌بستن بر آن جریان دارایی را می‌کاهد بی‌آنکه از کسی سلب مالکیت شود، قضیه سرمایه‌ای‌شدنِ خودِ مارکس که به ابزار بدل شده است. و «زمین» به زمین نو تعمیم می‌یابد، محاسبه، داده، و اثرهای شبکه‌ای، که مشترکات آن‌ها را به‌طور غالب آفریده و هیچ کوشش خصوصی‌ای بازتولیدشان نکرده است.

معنای آن

مالکیت بر پایه‌ی اینکه ارزش از کجا آمده است بخش می‌شود. دو همسایه زمین دارند. یکی بر آن کارگاه و کسب‌وکاری برپا می‌کند، آن ارزش کسب‌شده است و آموزه هرگز بدان دست نمی‌زند. دیگری تنها قطعه‌زمینی خالی را نگه می‌دارد که قیمتش سه برابر شده زیرا شهر در کنارش ایستگاهِ مترو ساخته است، آن بهره رانت ناکسب‌شده است، که مشترکات پدیدش آورده، و ضبط می‌شود. رانت‌سنج ارزشِ بازاری منهای هزینه‌ی بازتولید را می‌خواند؛ دیوارِ آتشِ بازتولیدپذیری مرز را می‌کشد: آبشاری که آسیابی را می‌گرداند رانت می‌زاید (کسی نمی‌تواند آن آبشار را بازتولید کند)، اما موتورِ بخاری که هر کس می‌تواند بسازد هیچ رانتی نمی‌زاید، رانت به موقعیتِ بازتولیدناپذیر می‌چسبد، نه به توانمندیِ بازتولیدپذیر. و «زمین» به زمینِ نو تعمیم می‌یابد: توانِ محاسباتیِ خام، داده، طیفِ فرکانس، اثرهای شبکه‌ای سکو، که مشترکات پدید آورده و رانتِ کمیابی‌شان ضبط می‌شود. از آنجا که قیمتِ یک دارایی چیزی جز رانتش نیست که سرمایه‌ای شده، مالیات‌بستن بر جریانِ رانت دارایی را بی آنکه چیزی مصادره شود می‌کاهد.

چرا ارزش‌سالاری به آن نیاز دارد

ژرف‌ترین بی‌عدالتی و ژرف‌ترین فرصتِ مالی سرانجام یک چیز از آب درمی‌آیند: ثروتی که به‌جای تلاش به یک موقعیت روان می‌شود. بازشناختنِ کسب‌شده از ناکسب‌شده همان یگانه بُرشی است که به ارزش‌سالاری امکان می‌دهد کف را بی مالیات‌بستن بر کار و بی ملی‌کردنِ هیچ چیز تأمین کند. این § برای آن است که آن یک خط را دقیق بکشد، همان لولایی که کلِ آموزه بر گِردش می‌چرخد.

در مقایسه با رویکردهای دیگر

این همان مالیات بر ارزش زمینِ هنری جورج است، تعمیم‌یافته از زمین به بسترِ اقتصادِ هوشِ مصنوعی (جورج). نظریه‌ی رانتِ مارکس و قضیه‌ی سرمایه‌ای‌شدنِ او را وام می‌گیرد، در حالی که برچیدنِ همه‌یا‌هیچِ مالکیتِ او را وامی‌نهد (مارکس). میانِ سوسیالیسم (که همه‌ی مالکیت را مصادره می‌کند) و آزادی‌خواهی (که هرگونه مقوله‌ی ناکسب‌شده را یکسره انکار می‌کند) راه می‌جوید. اسمیت اخلاق و سنجه را فراهم می‌آورد، رانت همچون آنچه مالکان «در جایی که هرگز نکاشته‌اند درو می‌کنند» (اسمیت). آنچه رانتِ ضبط‌شده بهایش را می‌پردازد §14 است.