سامانه  ›  بخش IV · اقتصاد

§13 · بخش IV

محرک سرمایه و اعتبار

سرمایه بسیج می‌شود، هرگز هدایت نمی‌شود. اعتبار موجودی راکد را به کار می‌اندازد، سرمایه را از هیچ نمی‌آفریند، و از این رو موتور به وام‌دهی صبور و مولد پاداش می‌دهد، نه به ادعاهای سوداگرانه بر «تمام ثروتی که هرگز می‌تواند تولید شود». مانعِ مسئله معرفت پابرجاست: دولت شرایط مرزی سرمایه‌گذاری را شکل می‌دهد، خودِ سرمایه‌گذاری‌ها را برنمی‌گزیند.

مالیه درزِ کسب‌شده/ناکسب‌شده خاص خود را دارد: بازده بنگاه کسب‌شده است، اما رانتِ کمیابیِ محض بر سرمایه چنین نیست، و بر همین اساس منضبط می‌شود. سرمایه موهوم و اهرمِ افسارگسیخته بر محورِ نظام‌مند سقف می‌خورند؛ تثبیت‌کننده‌ها ضدچرخه‌ای و قابل‌تعلیق‌اند، و هرگز درست در لحظه‌ای که نیاز به نقدینگی در اوج است به‌طور مکانیکی انقباضی نمی‌شوند (خطای سال 1844).

معنای آن

سرمایه بسیج می‌شود، نه احضار. بانک پس‌اندازهای بی‌کار را، آن سرمایه‌ی مرده را، به سازنده‌ای وام می‌دهد که به کارشان می‌گیرد: اعتبار سرمایه‌ی موجود را به کاربرد درمی‌آورد، آن را از هیچ نمی‌آفریند. درونِ مالیه همان درزِ کسب‌شده/ناکسب‌شده‌ای جاری است که در همه‌جا: بازده در ازای سازمان‌دادن و برعهده‌گرفتنِ خطرِ یک بنگاه کسب‌شده است؛ رانتِ کمیابیِ ناب بر سرمایه، بهره همچون خراج برای صِرفِ مالکیت، نه. و مالیه جایی است که شکنندگی پنهان می‌شود: برجی از دعاویِ مشتقه بر «همه‌ی ثروتی که تا ابد می‌توان تولید کرد» می‌تواند از ستانده‌ی واقعی که قرار است پاسخگویش باشد پیشی بگیرد. پس اهرم بر محورِ سامانه‌ای سقف می‌خورد، و تثبیت‌کننده‌ها پادچرخه‌ای و تعلیق‌پذیرند، هرگز به‌گونه‌ای مکانیکی در دلِ رکود سخت‌گیرتر نمی‌شوند، همان اشتباهی که قانونِ بانکِ 1844 کرد.

چرا ارزش‌سالاری به آن نیاز دارد

اقتصاد به بسیجِ سرمایه و جریانِ اعتبارش نیاز دارد، اما مالیه همچنین جایی است که رانتِ ناکسب‌شده بهتر از هرجا پنهان می‌شود و شکنندگی‌های کوچک در آن به بحران‌های سراسری انباشته می‌شوند. این § برای آن است که موتور را چرخان نگه دارد و در همان حال آن دو کاری را که مالیه بد انجام می‌دهد به انضباط بکشد: استخراجِ رانتِ کمیابی، و برساختنِ اهرمِ شکننده.

در مقایسه با رویکردهای دیگر

منطقِ سرمایه‌ی مرده و «اعتبار بسیج می‌کند نه می‌آفریند» از آنِ اسمیت است (اسمیت). مرگِ آسانِ رانت‌خوار، در کاربرد بر مالیه، از آنِ کینز است (کینز). دیدگاهِ شکنندگیِ درون‌زا پژواکِ فرضیه‌ی بی‌ثباتیِ مالیِ مینسکی است، ثبات همان اهرمی را می‌پرورد که پایانش می‌دهد. میانِ بانکداریِ آزاد (بی هیچ انضباط) و ملی‌سازیِ کاملِ اعتبار (هدایتی که آموزه از آن دست می‌شوید) می‌نشیند. توزیعی که خوراکش می‌دهد §14 است.