چیزی که روی نقشه نبود
داستان AxiaMOS
نسخه 1.1 · 2026

1. خط
دریا در چهل و سومین ثانیه کفش را پس داد.
کفش بچه گانه بود زرد رنگ و سه ماهی رنگ شده بود. موج او را به روی پله برد و او را در همان لبه نگه داشت، انگار که فکر می کرد و او را به عقب کشید. نظافتچی کوچکی که شبیه خرچنگ پهن شده به نظر میرسید، به سمت جلو رفت، کفش را با یک پنجه نرم گرفت و یخ زد. در کنارش چشمک زد: "مطمئن نیستم زباله است یا نه."
لیا گفت: مطمئن نیستم.
خرچنگ تمام بدنش را به سمت او چرخاند.
- آیا از مالک انتظار می رود؟
ما منتظر فرزندی هستیم که بدون پای چپش بسیار ناراضی خواهد بود.
خرچنگ فکر کرد و کفش را کنار در نانوایی گذاشت تا خشک شود. او در ژورنال خود نوشت: "بدون دفع حرکت کرد. بنیاد: شهادت انسانی." ضبط فوراً در گوشه دید لیا ظاهر شد - نه به این دلیل که دستگاه نیاز به تأیید داشت، بلکه به این دلیل که او یک بار درخواست کرد که اگر دستگاههای شهری به سخنان او اشاره کنند، راهحلهایی به او نشان داده شود.
نانوایی بوی کنجد داغ را بیرون داد. پرندگان کاغذی هنوز بالای در از جشنواره بازگشت باد آویزان بودند. اکنون سه هفته بود که باد واقعی آنها را شلاق زده بود. یکی دمش را گم کرده بود و حالا بدتر از بقیه پرواز می کرد، اما نانوا اجازه نداد گروه تعمیر آن را جایگزین کند.
او گفت: «این صادقانه تر است. - تعطیلات نیز باید پیر شود.
لیا دو پای با پنیر شور خرید. پرداخت در امتداد یک نوار نازک پول ارسال شد و در زیر آن دعوت نامه معمولی باز شد: "آیا می خواهید ارزش دریافتی را گزارش دهید؟" او به طعم و گرما اشاره کرد، چیزی در خط "سلامتی" قرار نداد و کوتاهی اضافه کرد: "خمیر امروز به خصوص سبک است."
می توانست پنجره را ببندد. بیشتر آنها صبح این کار را انجام دادند. لجر توهین نشد.
این ستاره یا عدد متوسط نبود که روی کارت نانوایی می درخشید. رشته های رنگی نشان داد که در طول سه ماه گذشته، مردم بیشتر به طعم، مقرون به صرفه بودن و حس مکان امتیاز می دادند. کمتر - مزایای سلامتی. در زیر اخطاری از خود نانوایی وجود داشت: اطلاعات داوطلبانه است، نمونه نسبت به مشتریان عادی تعصب دارد، اطمینان متوسط است. به طور جداگانه، یک رشته خاکستری از پیامدهای زیست محیطی وجود داشت - نه نظرات مصرف کنندگان، بلکه داده های دانه، انرژی و تحویل. زخم کوچکی روی آن بود: محموله ماه آوریل نفت از مزرعه ای بود که مصرف آب را پنهان می کرد. غرامت خیلی وقت پیش تمام شد، جای زخم باقی می ماند.
لیا یک پای را در جیب کتش گذاشت و به سمت خاکریز رفت.
این منطقه را باغ پایین می نامیدند، اگرچه باغ های کمی در اینجا وجود داشت و به تدریج دریای پایین همه چیز را در اختیار گرفت. خانه ها در تراس های سفید به سمت آب شیب داشتند. بین آنها درختان انجیر، کابل ها و لوله های قدیمی آبیاری رشد کردند. خانه های جدید خود سایه را تغییر دادند، رطوبت را جذب کردند و حشرات تعمیری را در شب رها کردند. قدیمی ها به عادت، دیوارهای ضخیم و مراقبت از همسایگان خود پایبند بودند.
ایلان روی جان پناه نشسته بود. در همان نزدیکی یک ظرف باز با نمونه ها قرار داشت: سنگ متخلخل، یک فیلم شفاف، یک توده فوم قهوه ای و یک ماده خاکستری که مانند آبشش نفس می کشید.
گفت: دیر آمدی.
- برای چهل و سه ثانیه.
"در این مدت من موفق شدم دیگر دوستت نداشته باشم و عاشق دریا شوم."
- کفش بچه را پس داد. او امروز رفتار خوبی دارد.
لیا پای را به او داد. ایلان گاز گرفت و چشمانش را بست و پس از مکثی گفت:
- خیلی خوشمزه است که مفید باشد.
"من قبلاً چنین کمکی به دانش عمومی کرده ام."
یک شفت سبز دراز از روی آب جلوی آنها راه می رفت. دورتر در خلیج، رباتهای موجبر کار میکردند: نقطههای سیاه خود را در زنجیر مرتب کردند، موج را شکستند و دوباره پراکنده شدند. مسیر، مصرف انرژی، تامین کننده بدنه و دستور فعلی آنها برای هر کسی باز بود. ایلان دوست داشت نه به خود ربات ها، بلکه به ردپای شفاف تصمیمات آنها نگاه کند. گاهی آنها را خنده دار می دید.
او گفت: "شماره هفده دوباره باکلان را یک مانع موقت می داند."
- کورمورن فکر می کند شماره هفده یک احمق دائمی است.
"مشاهده آنها بیشتر از عشق ما طول می کشد."
لیا به شانه اش تکیه داد. مواد آبشش داخل ظرف هوا را می مکید و به آرامی کلیک می کرد.
- این چیه؟
- دیواری که بعداً خاک می شود.
- او می داند؟
- در حال حاضر او فکر می کند این یک بسته است.
ایلان محیط های موقتی را طراحی کرد. این نام کار او در قراردادهای مأموریتی بود. خودش می گفت که چیزها را یاد می دهد که به موقع خودشان نباشند. طرح های او تلاشی برای زنده ماندن بیشتر از مردم نداشت. آنها میدانستند که چگونه چیزها را بفهمند، به پل، پناهگاه، باغ و گاهی هیچ چیز تبدیل شوند.
- امروز جلسه داری؟ او پرسید.
لیا جوابی نداد. او یک سنگ متخلخل از ظرف برداشت. معلوم شد که گرم و به طور غیرمنتظره ای سبک است.
- اولین دیوار ما را یادت هست؟ - ایلان پرسید.
"این دیوار ما نبود."
- فانوس در دست داشتی.
- در حالی که شما سه ساعت وقت صرف کردید تا به دستگاه ثابت کنید که انحنای عیب نیست.
- در نتیجه، من در طراحی شرکت کردم.
آنها پنج سال پیش زمانی که طوفان بخشی از پلکان قدیمی را که به آب منتهی می شد، با هم آشنا شدند. ازدحام ساخت و ساز هر بار پله های کاملاً یکسان را بازسازی می کرد و هر روز صبح ساکنان دو پله پایینی را مرتب می کردند، زیرا ماهیگیران روی یکی نشسته بودند و بچه ها در طرف دیگر به داخل دریا می پریدند. خودروها شاهد خرابکاری های مکرر بوده اند. ایلان دو ویژگی دید که در سفارش گنجانده نشده بود.
لیا سپس شواهدی از استفاده از پله ها جمع آوری کرد. ایلان او را خیلی جدی می دانست. او او را مردی می دانست که می تواند سه مرحله را به یک جنگ فلسفی تبدیل کند. یک هفته بعد، آنها پروژه جدیدی را با هم ارائه کردند: پلکانی که در زمان جزر به یک نیمکت تبدیل شد و در هنگام طوفان، خود قسمت پایینی را از بین برد.
در روز افتتاحیه، ایلان لیا را در پشت انبار پنل بوسید. یک دستگاه بازرسی بالای سرشان زمزمه کرد و مؤدبانه از آنها پرسید که آیا در حال انجام کار هستند یا خیر.
مراحل هنوز وجود داشت. هر بهار دریا کمی آنها را تغییر می داد و ازدحام از ساکنان می پرسید که آیا باید به شکل قبلی خود بازگردند؟ ساکنان معمولاً پاسخ می دهند "نه".
ایلان گفت: "اگر منطقه بسته باشد، پله ها را می توان جابجا کرد."
"پس پله دیگری خواهد بود."
"مارا تاثیر بدی روی شما دارد."
- او برعکس فکر می کند.
یک نوار نازک از پوست آب نبات از جیبش در آورد و با دندانش جدا کرد. نیمی از آن را در دهان لیا گذاشت. میوه شیرینی تلخ بود، نمک روی انگشتانش مانده بود. دریای آن سوی جان پناه به سختی نفس میکشید، اما صبح هنوز شبیه آنها بود.
- امروز جلسه داری؟ - دوباره پرسید.
- ساعت ده
- بزرگ؟
- معمولی
ایلان به او نگاه کرد. او بلد بود طوری سکوت کند که دروغ ناخوشایند شود.
لیا اعتراف کرد: «خط ساحلی آزمایشی». - مدل جدید
- و؟
- هنوز ندیدمش
- اما شما از قبل می دانید.
او می دانست. در زمستان های اخیر، دریا به باغ پایین حمله نکرد - آن را فهمید. هر طوفان نقطه ضعفی پیدا می کرد، به یاد می آورد و با دقت بیشتری برمی گشت. خانهها آستانهها را بالا بردند، خیابانها به کانالها تبدیل شدند، روباتها یک شبه وصله کردند، چیزی که قبلاً ماهها طول میکشید تا تعمیر شود. بنابراین مردم عادت کرده اند که فکر کنند منطقه نجات یافته است. اتوماسیون نوعی امید خطرناک ایجاد کرد: خرابی قبل از اینکه تبدیل به خاطره شود ناپدید شد.
یک خط قرمز نازک روی جان پناه بین آنها روشن شد.
او از نانوایی، رختشویی قدیمی، میدان ساعت و خانه مادربزرگ مارا گذشت. سپس از دیوار بالا رفت و از کف دست ایلان گذشت و بیرون رفت.
هیچ کس آن را پیش بینی نکرد. این چراغ اضطراری شهر بود: ساعت ده صبح یک محدودیت خطر قابل قبول جدید منتشر شد و سطوح خیابان ها از قبل برای دید سیگنال بررسی شدند.
ایلان به آرامی دستش را برداشت.
او گفت: «یک جلسه معمولی.
فریاد باکلان از دریا آمد. موج شکن شماره هفده راه را برای او باز کرد.
2. خانه ای که آخرین بار بیدار شد
خانه مادربزرگ صبح ها را دوست نداشت.
دریچه ها نه به طور همزمان، بلکه یکی یکی از شرق به غرب باز می شدند. آشپزخانه فقط پس از شنیدن صدای پا، زمین را گرم کرد. مدار آب هر بار که فشار کمتر از حد نرمال بود، غر میزد، و هر بار که از تعویض آن امتناع میکرد: مارا دوازده سال پیش «بهبود بدون شکستگی» را ممنوع کرده بود و از آن زمان آن را با همان اثر انگشت تأیید کرده بود.
او گفت: «اشیاء باید حق پیری داشته باشند.
نومی پاسخ داد: «اشیا هیچ حقی ندارند.
"به همین دلیل است که آنها بیشتر از انسان ها با ما زندگی می کنند."
وقتی لیا وارد شد، خواهرش زیر میز نشسته بود و آشپز خانه را مرتب می کرد.
نومی گفت: «او برنج را سوزاند.
- نه سال یکبار.
- از همه مشکوک تر.
آشپز روی سه پا ایستاد و پانل کناری را باز کرد. دستکارهای او بی اختیار در امتداد بدن آویزان بودند. در داخل، نومی با یک چوب چوبی در حال حفاری بود.
- به قسمت پاور دست نزنید.
"او خود به خود از هوش رفت."
- در مورد اجازه مالک چطور؟
- مادربزرگ گفت: این مزخرفات را از آشپزخانه بیرون بیاور.
از اتاق بعدی آمد:
- من روش را مشخص نکردم!
لیا کنارش نشست. یک زنجیره پوچ در مجله آشپز کشف شد: به روز رسانی شبانه شبکه شهری، نام گونه برنج را تغییر داد. آشپز محلی "White 12" را با "White Twelve" وارداتی اشتباه گرفت، از فروشگاه رطوبت خواست، به دلیل قرارداد دسترسی منقضی شده، آن را مطابق با هفته گذشته قیمت گذاری کرد و گرما را افزایش داد.
لیا گفت: «سه سیستم عاقلانه عمل کردند. "به همین دلیل صبحانه مرد."
نومی با رضایت سری تکان داد. او پانزده ساله بود و بلایای تکنولوژیکی دنیا را دوباره قابل درک می کرد.
- من زنجیره را برای تولید کنندگان ارسال می کنم.
- من قبلا.
- و چه چیزی را یادداشت کردید؟
- اینکه آشپز به عنوان یک کمک آموزشی ارزشمند است.
لیا خندید. شواهد جدیدی در دفتر شخصی Nomi ظاهر شده است. این "امتیاز" ماشین را افزایش یا کاهش نداد. نمره نداشت. سازنده خواهد دید که دختر چه ارزشی از دستگاه دریافت کرده است، چه انتظاری داشته است و این شکاف در کجا رخ داده است. اگر Nomi اجازه دهد، سایر خریداران پیام او را در انتخاب عمومی خواهند دید. در غیر این صورت، به عنوان بخشی از معامله کلی در دسترس او و سازنده باقی خواهد ماند.
آشپز متعلق به مارا بود، نه شهر: او دوازده سال پیش آن را با پول خریده بود و هنوز هزینه خدمات کمی را به کارگاه خصوصی می پرداخت. فقط یک حداقل آشپزخانه محافظت شده برای کسانی که نمی توانستند برای خودشان آشپزی کنند رایگان بود. مارا اصولاً این حداقل را رد کرد - و هر ماه غرغر می کرد که سود اجتماعی او دوباره به دستگاهی رفته است که برنج را خراب می کند. اگر کارگاه رفع مشکل را بپذیرد، Nomi برای باگهایی که پیدا شده بود، پول دریافت میکرد. برای صبحانه امروز، تنها چیزی که لیاقتش را داشت شکوه بود.
- آیا از رابطه خود با آشپز هم قدردانی کردید؟ - لیا پرسید.
او هنوز بازخورد نخواسته است.»
- باهوش
مارا با لباس آبی وارد آشپزخانه شد. او از کمک صبحگاهی استفاده نمی کرد و به خاطر فراموشی مصرف داروهایش به خودش افتخار می کرد.
-دریا چه مشکلی دارد؟ او پرسید.
لیا به نومی نگاه کرد. خواهر از زیر میز بیرون آمد و صفحه آشپز را بست.
- مرز ساعت ده منتشر می شود.
- مرزها توسط افرادی منتشر می شود که هیچ چیز بهتری برای انجام دادن ندارند.
- این یکی آب است.
مارا برای خودش چای ریخت. فنجان در دستم لرزید، فقط کمی. دام متوجه شد و یک حلقه تثبیت کننده پیشنهاد کرد. مارا با یک نگاه این پیشنهاد را رد کرد.
- آب چیزی منتشر نمی کند. او می آید.
یک پیام شهری بر روی دیوار آشکار شد. هشدار نیست - یک کارت سفید آرام با نشان AxiaMOS و لیستی از منابع. "بازبینی ریسک ساحلی. باغ پایین. نسخه 18.4. انتشار مدل، فرضیات، اختلافات و گزینه های انتقال - ساعت 10:00. هیچ تصمیمی در مورد جابجایی گرفته نشده است."
در زیر اسامی کارگزاران دولتی آمده است. نه نام انسان، بلکه موقعیت: عامل پایداری زیرساخت، عامل تعادل محیطی، عامل مقرون به صرفه مسکن. هر کدام دارای یک نسخه، یک مأموریت، یک دوره اداری، یک گزارش آموزشی، فهرستی از مفروضات به چالش کشیده و یک دکمه قرمز رنگ است.
مارا گفت: "می بینی." - هنوز چیزی قطعی نشده است.
نومی به خط قرمزی که قبلاً در پلان آشپزخانه ظاهر شده بود نگاه کرد.
"فقط خانه نصف شد."
در ساعت ده سطح شهر برای لحظه ای تاریک شد. نه به این دلیل که پیام اجباری بود: این چنین بود که منطقه زمانی تصمیم گرفت اطلاعات مربوط به امنیت عمومی را اعلام کند. سپس یک ساحل روی دیوار ظاهر شد - نه یک نقشه، بلکه بسیاری از آینده های شفاف.
در یک دریا در هفت سال به میدان رسید. در دیگری - در دوازده. بهترین سناریو خانه مادربزرگ را تا پایان قرن خشک کرد، اما اعتماد به نفس او با یک خط نقطه نازک مشخص شد. بدترین آنها در طول دو زمستان شیب را فرسایش داد.
مامور دولت با صدایی آرام صحبت کرد که پنج سال پیش توسط ساکنان منطقه انتخاب شد. صدا نه جنسیت داشت و نه تلاشی برای دلداری.
- هیچ سناریویی پیش بینی نیست. مرز مناطقی را نشان می دهد که کل خطر از کریدور ایجاد شده فراتر رفته است. وزن ایمنی زندگی - نسخه فعلی 31. وزن برگشت پذیری زیست محیطی - نسخه 12. وزنه های محلی Lower Garden در اینجا موجود است. بررسی عمومی بعدی ترازوهای دولت تا 9 روز دیگر آغاز می شود.
مارا خرخر کرد.
- آیا دریا منتظر رأی خواهد بود؟
نومی پاسخ داد: «نه. "به همین دلیل است که ما به دریا رای نمی دهیم."
سه گزینه روی نقشه ظاهر شد. اولین مورد این است که برای چهار سال دیگر به دفاع از منطقه ادامه دهیم و برای اسکان تدریجی آماده شویم. دوم این است که انتقال را بلافاصله شروع کنید. سومین مورد، ساخت یک سیستم دفاعی جدید در اعماق دریا بود که خانهها را در جای خود رها کرد، اما باغهای جزر و مدی خلیج مجاور را تخریب کرد و بخشی از خطر را به گره شرقی منتقل کرد.
گزینه سوم خط خورد. ممنوع نیست - با محدودیت های فعلی در مورد آسیب خارجی ناسازگار است.
لیا یک پروجکشن حرفه ای باز کرد. جزئیات بیشتر و رنگ کمتری داشت. بین اعداد، او متوجه شد که از چه چیزی می ترسید: خانه مارا متعلق به مرحله اول بود. خانواده ایلان بخشی از گروهی هستند که پیشنهاد شده بود به آردن، در فلات شمالی، چهارصد کیلومتر دورتر منتقل شوند.
آردن جای خوبی بود. این چیزی بود که همه چیز را بدتر کرد.
مارا گفت: "من جایی نمی روم."
- این هنوز تصمیمی نیست.
"پس امتناع من هنوز امتناع نیست."
Nomi نقشه را بزرگ کرد.
- با کی هستیم؟
لیا بلافاصله جواب نداد.
و در این مکث کوتاه، خانه قبل از دیگران فهمید.
کرکره های شرقی را بست تا خورشید اتاق خالی آینده را گرم نکند.
3. شواهد
صندلی ها به میدان آورده شد، اگرچه اکثر ساکنان می توانستند از خانه شرکت کنند. قدیمی ها معتقد بودند قانونی که بدون بوی همسایه مورد بحث قرار می گیرد، ناگزیر بد می شود. جوانان به دیدن افراد مسن آمدند. بچهها از پشت دستگاههای آب سرد میآمدند که در روزهای جلسه عمومی، نعناع به آن اضافه میشد.
لیا پشت میز ثبت نام ایستاد و سعی کرد دنبال ایلان نگردد.
قبل از شروع ماموریت، هر ناظر تداوم ارتباطاتی را فاش می کرد که می توانست بر کار او تأثیر بگذارد. خویشاوندی، اموال، قراردادهای مالی، مشارکت در سازمان ها. صمیمیت شخصی فقط برای خود استقلال فاش شد و بدون رضایت هر دو منتشر نشد. سیستم از لیا پرسید: "آیا ارتباط غیرعمومی با موضوع گذار وجود دارد؟"
او بله را کلیک کرد.
خط دوم ظاهر شد: "آیا ارتباط بر توانایی تکمیل یک تکلیف تاثیر می گذارد؟"
لیا انگشتش را نگه داشت.
زن پشت سرش گفت: "اگر خیلی طولانی نگاه کنی، پاسخ صحیح ظاهر نمی شود."
- میدونم
وی خاطرنشان کرد: ناشناخته است.
سیستم پاسخ را پذیرفت. در طول بررسی، لیا میتوانست شواهد جمعآوری کند و گزینهها را توضیح دهد، اما از حق تأیید نقشه وابستگی نهایی محروم شد. این تصمیم ناخوشایند بود و بنابراین او را کمی آرام کرد.
ایلان با مادر، دو برادر و نیمی از خیابانش نزدیک چشمه نشسته بود. گروه آنها قبلاً در دفتر کل به عنوان یک انجمن داوطلبانه وجود داشت - نه فهرستی از وابستگی، بلکه یک بیانیه مشترک: "ما می خواهیم در مرحله گذار با هم در نظر گرفته شویم." دولت نمیدانست چه کسی برای چه کسی غذا میآورد، چه کسی با چه کسی دعوا میکند، یا کی کلید یدکی را در دست دارد. فقط مرزی را می شناخت که مردم خودشان می کشیدند.
وقتی لیا نزدیک شد، مادر ایلان او را در آغوش گرفت.
-با ما میای؟ - بدون سلام پرسید.
ایلان به آرامی گفت: سمیرا.
- چی؟ ما باید بدانیم چند اتاق وجود دارد.
- هنوز تصمیمی گرفته نشده است.
- اتاق ها قبل از راه حل ظاهر می شوند. سپس همیشه تعداد آنها کافی نیست.
لیا کنارش نشست. نماینده مجلس شهرداری بر روی سکو قدم گذاشت - یک فرد زنده که به قید قرعه برای یک فصل انتخاب شد. نام او توماس بود، او آلات موسیقی را تعمیر می کرد و به طور قابل توجهی از میکروفون می ترسید.
او گفت: من جلسه دادرسی را باز خواهم کرد. - عوامل را می توان از طریق یک کانال مشترک قطع کرد. میتوانید با صدایتان حرف مرا قطع کنید، اما ترجیحاً یکی یکی. همه مدل ها وضعیت پیشنهاد دارند. تمام شهادت های شخصی در منطقه دسترسی انتخاب شده توسط نویسندگان باقی می ماند. ما در مورد گزینه های انتقال بحث می کنیم، نه ارزش کسی که بخواهد بماند.
سه مامور دولتی به شکل چهره های ساده نور بالای سکو ظاهر شدند. AxiaMOS مدتها پیش چهرههای انسانی را برای سیستمهای عمومی رها کرد: مردم خیلی سریع شروع به دوست داشتن زیبا و بخشش جذاب کردند.
عامل مقاوم سازی زیرساخت ابتدا صحبت کرد. او نه تنها نتیجه گیری ها، بلکه اختلافات خود را نیز نشان داد. دو مدل موج شکن را برای چهار سال کافی در نظر گرفتند، یکی برای دو سال و یکی به دلیل اطلاعات ناقص در خاک زیر آب از پاسخ دادن خودداری کرد.
- چرا هنوز چهار پیشنهاد می دهید؟ - یکی فریاد زد.
نماینده پاسخ داد: "من آن را پیشنهاد نمی کنم." - چهار سال حد بالایی گزینه اول است، مشروط به بررسی سالانه. محتاطانه ترین حد قابل اجرا بیست و دو ماه است.
- پس بیست و دو بنویس!
توماس دستش را بالا برد.
- اصلاحیه فرم ارسال ثبت شده است.
علامتی در کنار شکل مامور ظاهر شد. هر کسی میتوانست آن را باز کند و ببیند چه کسی و تا کی باید پاسخ دهد. اگر پاسخ ظاهر نشود، انفعال نیز به یک رویداد تبدیل می شود و نه پوچی.
سپس اهالی صحبت کردند.
نانوا گزارش داد که اجاق گاز او را نمی توان بدون از دست دادن خمیر مایه موجود در دیوار حرکت داد. عامل وابستگی مواد را یادداشت کرد و به طور خاص پرسید که آیا نانوا مایل است در مورد ارزش شروع کننده خمیر ترش بازخورد ارائه دهد. نانوا نپذیرفت.
او گفت: "تو هنوز نفهمیدی."
نماینده پاسخ داد: "احتمال این زیاد است."
میدان خندید.
زن خانه ششم گفت که هر روز همسایه نابینای خود را تا دریا همراهی می کند. او نام او را نگفت و با تایید این رابطه موافقت نکرد. در عوض، گروه آنها نیاز خود را ابراز کردند: یک مسیر امن با هم و توانایی زندگی در فاصله هشت دقیقه از یکدیگر.
لیا به شرایط اشاره کرد. نه مردم - مرزهای انتقال قابل قبول.
ایلان سکوت کرد تا اینکه آردن روی مدل ظاهر شد.
سکونتگاه جدید در میان تپه های شمالی کم ارتفاع قرار داشت. خانهها میتوانستند چیدمان را تغییر دهند، آب فراوان بود، حمل و نقل به مرکز چهارده دقیقه طول کشید. گروه اسکان داده شده غرامت پولی دریافت نکردند، بلکه انتخاب مکان ها، منابع ساخت و ساز و سهمی از اجاره زمین در آینده را دریافت کردند. همه چیز منصفانه به نظر می رسید.
ایلان گفت: راه برگشت را به من نشان بده.
- درخواست خود را مشخص کنید.
"اگر ده سال دیگر مدل ساحلی اشتباه باشد، چه اتفاقی برای آردن خواهد افتاد؟" میشه برگردیم؟
- از نظر فیزیکی، بله. حق بازگشت محفوظ است. بازسازی منطقه اصلی تضمین نمی شود.
- یعنی مسیر فقط روی نقشه وجود دارد.
- درسته
- پس این یک انتقال نیست. این پایان با حمل و نقل خوب است.
لعیا سمیرا را دید که دستش را روی شانه او گذاشت. ایلان آن را تکان نداد، بلکه شروع به صاف تر نشستن کرد.
عامل تعادل اکولوژیکی لایه ای از باغ های جزر و مدی را نشان داد. اگر محافظت از باغ پایین را متوقف کنید، دریا در چند سال آب کم عمقی ایجاد می کند که می تواند موج زمستان را جذب کند. در نقشه آینده، ماهی ها در جایی شنا می کردند که نانوایی در حال حاضر قرار داشت.
ایلان گفت: زیباست. - به خصوص اگر نام خیابان ها را نمی دانید.
پس از جلسه، مردم شهادتین خود را به جا گذاشتند. برخی - به طور عمومی. برخی فقط برای آزمایش هستند. اکثرا اصلا ترک نکردند. دفاتر با آرای بالا و پایین پر نشد، بلکه با حساب های متفاوتی از ارزش به دست آمده و ارزش از دست رفته پر شد.
لیا درخواستی از ایلان دید.
«آیا میخواهید درباره رابطه ما در ماه گذشته بازخورد بدهید؟»
این یک ویژگی معمول دفتر کل شخصی بود که مردم به ندرت از آن استفاده می کردند و همیشه در مورد آن احساس ناراحتی می کردند. گیرنده میتواند ارزش رابطه را فقط برای خودش توصیف کند، آن را با دیگری در میان بگذارد، یا یک شهادت مشترک بگذارد. هیچ مامور دولتی حق دیدن مطالب را نداشت. حتی واقعیت امتناع از مرزهای این دو خارج نشد.
لیا درخواست را باز کرد.
در خط "دریافت" او نوشت: "احساس آینده".
در خط "از دست رفته": "یقین به این که مشترک است."
او برای مدت طولانی به مجوزها نگاه کرد و انتخاب کرد: "ایلانا را نشان بده."
پاسخ او تقریباً بلافاصله آمد.
من هنوز قبول نکرده ام که به گذشته تبدیل شوم.»
4. اوزان
در روز نهم، ایالت از لیا پرسید که چه چیزی باید برای او مهمتر باشد.
داشت پوست انار را روی سینک می کند. نومی تلاش می کرد تا شیشه پاک کن لانه کبوتر را به عنوان املاک تشخیص دهد و مارا مشغول تماشای یک نمایش قدیمی بود که در آن بازیگران زنده بنا به دلایلی وانمود می کردند که متوجه تماشاگران نمی شوند.
اطلاعیه بازنگری مقیاس در میان چیزهای روزمره بود: مهلت تحویل فیلتر، دعوت نامه تولد، گزارشی مبنی بر اینکه آشپز دیگر دو نوع برنج را با هم اشتباه نمی گیرد. لیا آن را زمین گذاشت. دولت یک بار یادآوری کرد و ساکت شد.
-رای میدی؟ - از نومی پرسید.
- بعدا
- همه بعداً رای می دهند. بنابراین، آخرین ساعات شبیه به پایان جهان است.
- هنوز نمی تونی انجامش بدی.
- من می توانم تماشا کنم.
رایهای باز در AxiaMOS به این معنی بود که سؤال، استدلالها، مدلهای پیامدها، منابع پول، تاریخچه اصلاحات و آمار نهایی باز بود. انتخاب یک شخص خاص مخفی ماند. مارا گفت که این صراحت نیست، بلکه نجابت است.
این بار این قانون نبود که بررسی می شد، بلکه وزن های چارچوب دولتی برای سه سال آینده بود: چه حساسیتی باید به برگشت پذیری محیط زیست، پایداری زیرساخت ها، مقرون به صرفه بودن مسکن، طول عمر بین نسلی و سایر محورها داد. کریدور اقتصادی در همان نزدیکی قرار داشت: جامعه چقدر مایل است به خاطر راه حل های جدید به کارآفرینان بسپارد، چه حاشیه ای از پایداری باید حفظ شود و به چه قیمتی رقابت پذیری تجارت خارجی حفظ شود. غیرممکن بود که همه چیز را به یک عدد کاهش دهیم و یک برنده انتخاب کنیم. شهروندان وزن محدودی را توزیع کردند و طیف وسیعی از پیامدها و هزینه تمرکز را مشاهده کردند.
لیا نمایش عمومی را باز کرد. میلیون ها صدا تسکین آرام آرامی را شکل دادند. برگشت پذیری زیست محیطی در حال رشد بود. سرعت انتقال کاهش یافت. مقرون به صرفه بودن مسکن تقریباً راکد ماند. حتی یک رأی قابل مشاهده نبود، اما هر عملیات شمارش به طور مستقل توسط هفت گره عمومی بازتولید می شد.
- اگر نزدیکی شهرک ها را افزایش دهیم، احتمال آردن کمتر می شود؟ - از نومی پرسید.
- مجاورت یک محور حالت نیست.
- چرا؟
- زیرا دولت نباید تصمیم بگیرد که چقدر برای یک فرد مهم است که در کنار شخص دیگری زندگی کند.
- راحت
- برای کی؟
- برای دولت مسئول قلب های شکسته نیست.
مارا اجرا را خاموش کرد.
- دولت نباید مسئول دلها باشد. نباید با چکمه روی آنها پا بگذارد.
نومی گفت: «او چکمه ندارد. - او ربات دارد.
بیرون پنجره، واشر با دقت دور لانه چرخید. او اظهارات نومی را تا حدی پذیرفت: این لانه املاک و مستغلات نبود، بلکه به یک مکان پرورش موقت حفاظت شده تبدیل شد. یک قوس کثیف روی شیشه باقی می ماند.
مارا گفت: اینجا. - تمدن
لیا وزنه هایش را تقسیم کرد. کمی بیشتر - توانایی تصمیم گیری برای برگشت پذیر بودن. کمی کمتر - سرعت تجدید زیرساخت. او فهمید که در مورد منطقه خودش رای نمیدهد: نسخه جدید خیلی دیر اجرا میشود و نمیتوان آن را به ماسبق کرد. به همین دلیل انتخاب او صادقانه تر و بی فایده تر به نظر می رسید.
پس از رفع مشکل، صدا از رابط کاربری خود ناپدید شد. تنها چیزی که باقی میماند، دلیلی بر پذیرش و توجه است. حتی او نمی توانست محتویات برگه رای را به شخص دیگری ارائه کند و در ازای آن جایزه دریافت کند.
-به من نشون میدی؟ - از نومی پرسید.
-نمیتونم
-اگه واقعا بخوای چی؟
"پس من به خصوص نمی توانم."
اواخر عصر ایلان آمد. مواد آبشش را آورد و در ظرف آب گذاشت. مواد به شکل یک گل کم رنگ باز شد.
او گفت: "به من آردن پیشنهاد شد."
- میدونم
- نه به عنوان ساکن به عنوان یک طراح.
لیا از جدا کردن دانه های انار دست کشید. آب قرمز از انگشتانم جاری شد.
- تا کی؟
- اولین قرارداد هجده ماهه است. سپس اگر گروه پروژه ای را انتخاب کرد، سه سال دیگر.
- موافق بودی؟
- نه
- امتناع کرد؟
- نه.
لبخندی زد اما جلوی لبخندش نمی آمد.
- بگو چیکار کنم
- من نمی توانم.
- به عنوان کیوریتور؟
- به عنوان فردی که پس از آن در کنار عواقب تصمیم شما زندگی خواهد کرد.
- به این می گویند "به من بگو".
مارا از آشپزخانه گذشت و یک تکه انار برداشت و رفت. نومی با آشپز زیر میز نشست و با اشاره چیزی نشنید.
لیا دستانش را پاک کرد.
«اگر نروی، مادرت به خاطر تو اینجا میماند.» برادران شما تقسیم خواهند شد. نیمی از گروه شما گزینه کمتر امن را انتخاب خواهند کرد.
-اگه من برم تو اینجا میمونی.
- بله.
- همینه؟
- نه. اما این تنها بخشی است که من حق دارم برای خودم تصمیم بگیرم.
ایلان به مواد آشکار شده در آب نگاه کرد.
او گفت: «ما دولتی ساختهایم که میتواند بین میلیونها نفر آسیب ببیند. "و نمی تواند چهارصد کیلومتر بین این دو را ببیند."
- شاید او به سادگی حق ندارد آنها را اشتباه خطاب کند.
"این آن را نزدیک تر نمی کند."
رفت و مواد داخل کاسه را فراموش کرد. تا صبح تمام آب را نوشید و به یک کاسه نازک خاکستری تبدیل شد.
لیا مقدار حاصل را در دفتر خود وارد کرد: "او از من خواست انتخاب کنم."
باخت: "من می خواستم حق داشته باشم."
این بار او ضبط را به کسی نشان نداد.
5. فضای خالی بین افراد
تخلیه آزمایشی ساعت پنج صبح آغاز شد و بلافاصله خراب شد.
فاجعه بار نیست. در AxiaMOS، سیستم های بزرگ به ندرت با یک حرکت زیبا شکسته می شدند. آنها شروع به انجام بسیاری از کارهای درست با ترتیب اشتباه کردند.
کپسول های حمل و نقل سه دقیقه قبل از باز شدن خانه ها رسیدند. خانه مارا از رها کردن صندلی پزشکی خودداری کرد زیرا آن را زنگ آموزشی می دانست. ربات لیفتراک حق مشاجره با خانه را نداشت و درخواستی را به مالک ارائه کرد. مارا بدون رابط خوابید. این درخواست به لیا رسید، اما قدرت او به عنوان یک خویشاوند با نقش او به عنوان متصدی در تضاد بود. در حالی که بدنه استقلال یک بار مجوز صادر می کرد، گروه مدرسه نومی مسیر باریک را اشغال کرد: بچه ها تصمیم گرفتند آزمایش کنند که آیا کلاس خودمختار می تواند در حین حرکت درس را ادامه دهد یا خیر.
دود. کل منطقه متوقف شد و بچه ها هیدرودینامیک مطالعه کردند.
نومی با اشاره به راه بندان گفت: «این هیدرودینامیک است.
در یک تقاطع، دو ربات در حال دعوا بودند که چه کسی باید راه را بدهد. مذاکرات آنها باز و بی عیب و نقص بود.
اولویت پزشکی مسافر من 0.71 است.
"مسیر من دارای اولویت کلی 3.84 است."
«اولویت کل شما بر آستانه فردی شما اولویت ندارد.»
"موافق. من یک راه حل انسانی درخواست می کنم."
لیا گفت: "هر دوی شما برگشتید." - گذرگاه متقاطع را پاک کنید.
- بنیاد؟
- شما در حال بهینه سازی صفی هستید که نباید وجود داشته باشد.
روبات ها حرکت کردند. چوب پنبه در چهل ثانیه متلاشی شد.
لیا این رویداد را در نقشه انتقال ثبت کرد: "اولویت های محلی بن بست ایجاد می کنند." ماشینها لاگهای خود را متصل کردند و راهحل او را بهعنوان موفق علامتگذاری کردند. یک دقیقه بعد، یکی از آنها اجازه استفاده از این مثال را در به روز رسانی مسیریابی بعدی درخواست کرد.
- بدون چهره یا نشانی استفاده کنید.
- پذیرفته شد.
ایلان از پشت بام ایستگاه اتوبوس نگاه می کرد. او به طور رسمی در این آزمایش شرکت نکرد، اما گروه کوچک ساخت و ساز خود را آورد - شش ماشین تخت که قادر به تبدیل پانل ها به عرشه و پل در عرض چند دقیقه بودند. وقتی صندلی مارا روی پلههای قدیمی گیر کرد، قبل از اینکه لیا بپرسد، ماشینها در یک سطح شیبدار جمع شدند.
او گفت: «مداخله اعلام نشده.
- راه پله اعلام نشده
- راه پله در مدل بود.
- پس مدل او را دست کم گرفت.
مارا بین آنها رانندگی کرد.
- اگر خواستگاری شما تمام شد، می خواهم تخلیه شوم.
تا ظهر، همه ساکنان به نقاط موقت رسیدند. به طور رسمی، آزمایش موفقیت آمیز بود: هیچ یک از حداقل مواد نقض نشد، مسیرهای پزشکی حفظ شد و میانگین زمان بهتر از استاندارد بود. یک نوار سبز روی تابلوی عمومی وجود داشت.
لیا به میدان مرکز موقت نگاه کرد و چیز دیگری دید.
مارا به بخش شرقی آورده شد. همسایه او آزا - به سمت غرب. مردی نابینا خود را در کنار غریبه ها پیدا کرد زیرا زنی که هر روز با او به دریا می رفت نامی از ارتباط آنها نبرد. نانوا در نزدیکی یک آشپزخانه صنعتی مستقر بود، جایی که همه چیز راحت تر از تنور او بود. بچه ها فوراً همدیگر را پیدا کردند. بزرگسالان شروع به تجزیه شدن به نقاط منفرد کردند.
هیچکس رها نشد. آب، غذا، ارتباطات، دارو و فضای شخصی فراهم شد. به همین دلیل گزارش دروغ نگفت.
لیا لایه ای از گروه های داوطلبانه را باز کرد. او تداعیهای بزرگی را نشان میداد، اما فضای خالی درون آنها وجود داشت. مردم نمی خواستند به دولت بگویند چه کسی به چه کسی نیاز دارد. و حق داشتند.
توماس در کنار او گفت: «سیستم هر چیزی را که حق دیدن داشت دید.
- و او همه چیز را درست انجام داد.
- این را به عنوان اتهام می گویید.
- مثل تشخیص.
- آیا باید مجموعه را گسترش دهیم؟
- نه
جواب خیلی ناگهانی آمد. توماس کف دستش را بالا برد.
- پس چی؟
لیا به مردم نگاه کرد. مارا قبلاً آزو را پیدا کرده بود و ربات حمل و نقل را به خاطر بردن آنها به مسیرهای مختلف سرزنش کرده بود. ایلان با بچه ها روی زمین نشست و یک برج از پانل های بسته بندی جمع کرد. سمیرا برای همه به جز خودش غذا تقسیم کرد.
لیا گفت: «ما به نقشه رابطه نیاز نداریم. ما به راهی نیاز داریم که مردم بتوانند آنها را بدون نشان دادن ما منتقل کنند.»
- مثل نقشه ای است که با چشمان بسته می کشی.
- نه. شبیه در است. لازم نیست بدانیم در اتاق چه چیزی وجود دارد تا مانع خروج نشویم.
او یک شرط آزمایشی جدید را تدوین کرد: ساکنان باید بتوانند گروههای بسته کوچکی از حرکت مشترک ایجاد کنند و سیستم فقط باید سازگاری الزامات، ایمنی و عدم وجود اجبار را بررسی کند. محتوای ارتباط درخواستی نیست. یک فرد می تواند به چندین گروه تعلق داشته باشد بدون اینکه دلیل آن را توضیح دهد.
نماینده قیمت مسکن در عرض هفت ثانیه پاسخ داد:
"پیشنهاد قابل قبول است. خطر کشف شد: همپوشانی گروه های بسته می تواند نمودار اجتماعی انتخاب مسکن را بازگرداند."
لیا گفت: «پس محاسبات باید توسط مردم انجام شود. - فقط محدودیت ها ظاهر می شود.
پروتکل جدیدی مورد نیاز است. دوره طراحی از شش تا نه ماه است.
چهار روز به فصل طوفان زمستانی باقی مانده بود.
ایلان وقتی امتحان تمام شد آمد.
- اصلاحیه شما را دیدم.
- او عمومی است.
- اصلاحی نیست. طرز نگاهت به مردم
- این هنوز یک قالب داده ارائه نشده است.
- من می توانم یک نمونه اولیه بسازم.
- شما دیوارها را طراحی می کنید.
- من چیزی را طراحی می کنم که دیگر دیوار نیست.
- ایلان.
"هنوز به من پیشنهاد هجده ماه کار برای تبعید خودم داده شد." اجازه دهید حداقل چمدان را شروع کنم.
می خواست بگوید اینجا تبعید نیست. سپس به نانوا نگاه کرد که ظرفی از خمیر ترش را در دستانش گرفته بود، مانند کوزه ای که خاکستر داشت.
او گفت: «معماری دسترسی را بیاورید. - نمایش زیبایی نیست. و داده های واقعی را لمس نکنید.
- الان مثل کیوریتور حرف میزنی؟
- به عنوان فردی که قبل از زمستان نیاز به پاسخ دارد.
6. قانون شیشه شفاف
نمونه اولیه ایلان آرک نام داشت و لیا بلافاصله خواستار تغییر نام آن شد.
- چرا؟
آنها برگزیدگان را به کشتی می برند و بقیه را غرق می کنند.
- سپس "چمدان".
- در چمدان چیزهایی هست.
- "جیب"؟
- می توانید کلیدهای خود را در جیب خود فراموش کنید.
در نتیجه سیستم بدون نام باقی ماند. مردم حلقههای بستهای را در دستگاههای خود ایجاد میکنند که حداکثر فاصله، مسیرهای سازگار، نیازهای دسترسی و فضاهای عمومی مورد نظر را نشان میدهد. ارتباطات شخصی به جایی ارسال نشد. مجموعهای از شرایط ظاهر شد: «این هفت شرکتکننده که برای سیستم ناشناخته است باید در فاصله شش دقیقه از یکدیگر مسکن دریافت کنند؛ دو نفر به یک مسیر بدون مانع نیاز دارند؛ چهار نفر به یک آشپزخانه مشترک دسترسی دارند».
این هفت عضو میتوانستند بررسی کنند که خواستههایشان در نظر گرفته شده است، اما هیچکس از بیرون نمیتوانست ببیند چرا آنها با هم هستند.
اولین آزمایش روی خانواده ایلان انجام شد. سیستم بلافاصله یک تناقض را تشخیص داد: سمیرا می خواست با هر دو پسر زندگی کند. پسر بزرگتر از مادرش بیست دقیقه فاصله ندارد. کوچکتر در کنار بزرگتر است. ایلان - نزدیک دریا و لیا که در دایره شرکت نکرد.
ایلان گفت: "عالی. "ما ریاضیات شام خانوادگی را اختراع کردیم."
سیستم به دنبال راه حل ایده آل نبود. او شرایط ناسازگار را به خود شرکت کنندگان نشان داد و از آنها خواست تصمیم بگیرند که کدام یک را تغییر دهند. سمیرا شرط نزدیکی به پسر بزرگش را به پانزده دقیقه کاهش داد. بزرگتر خود را به پانزده سال رساند. هر دو وانمود کردند که دیگری تسلیم شده است.
لیا تماشا میکرد و تقریباً احساس خوشبختی میکرد - محتاط، کار میکرد. سپس لایحه شفافیت الگوهای دولتی در کانال عمومی قرار گرفت.
نام رسمی آن چهار خط بود. همه آن را قانون شیشه شفاف نامیدند.
پس از چندین مورد از نفوذ تجاری بر طرح های دولتی، قانون تغییر ساختار مدل های قابل توجه را تحت پوشش به روز رسانی فنی ممنوع کرد. هر دسته جدید از داده ها، حذف یک دسته یا تغییر در روش ارزیابی، منوط به اظهار نظر عمومی، بررسی مستقل و تصویب توسط هیئت منصفه شهروندی بود.
کنسرسیوم تالاس از این قانون حمایت کرد. این او بود که بیشتر تحقیقات در مورد منطقه ساحلی را تامین مالی کرد.
ایلان گفت: «البته من از آن حمایت کردم. - مدل آنها قبلاً داخل شیشه است. حالا شیشه به سادگی ضخیم تر می شود.
لیا تاریخچه قبض را فاش کرد. هر ویرایش در کنار نویسنده، جلسات، بودجه و پیشبینی عواقب آن فهرست شده بود. در هفته سوم، شخصی یک استثنا برای "مدل های تایید شده از قبل موجود" اضافه کرد. نویسنده گروه پارلمانی سرزمین های شمالی بود. متخصصان تالاسا در گزارش جلسه ذکر شده بودند.
این مدرکی برای دستگیری نبود. مردم ملاقات کردند، یکدیگر را متقاعد کردند و این حق را داشتند. گروه پارلمانی توضیح داد: آزمایش مجدد هزاران مدل موجود، پروژه های زیرساختی را متوقف می کند. یک نماینده مستقل خطر تاخیر را تایید کرد. یکی دیگر از نمایندگان خاطرنشان کرد که این استثنا به دسته های حسابداری قدیمی اجازه می دهد تا برای همیشه در جای خود باقی بمانند.
توضیحات با اظهار نظر همراه نبود، بلکه با ایرادات ساختاریافته و نفرین های معمولی انسانی همراه بود. تحلیل اولی ها راحت تر بود. دومی بیشتر به علامت ضربه می زند.
عصر در میدان مناظره صورت گرفت. کارگزاران دولتی به عنوان فرآیندهای باز ایستاده بودند: هر کسی می توانست زنجیره استدلال را معکوس کند، یک فرض را جایگزین کند و ببیند آیا نتیجه تغییر کرده است یا خیر. چند دانش آموز مسابقه ای ترتیب دادند تا ببینند چه کسی می تواند نماینده را وادار کند که عدم اطمینان را با سؤالات کمتری بپذیرد.
Nomi در چهار برنده شد.
او پرسید: «اگر طبقهبندی یک تغییر توسط سیستم انتخاب شود، آیا میتوان تغییر در سیستم طبقهبندی را توسط خود سیستم به عنوان فنی تشخیص داد؟»
عامل نفوذ قانونگذاری پاسخ داد:
- بله. این یک تضاد بازگشتی قدرت است. در متن فعلی حذف نشده است.
مردم میدان خندیدند، بعد ساکت شد.
اصلاحیه Nomi نمی تواند به طور خودکار ثبت شود: ظرفیت قانونگذاری کامل را نداشت. توماس پیشنهاد داد که ضامن رویه ای بدون تعیین نویسندگی شود. نومی پس از اینکه او را وادار کرد تا شرایط را با صدای بلند بخواند، موافقت کرد.
او گفت: "من ضمانت شما را محتاطانه مفید ارزیابی می کنم."
توماس پاسخ داد: متشکرم.
- این تعارف نیست.
رای گیری دو روز به طول انجامید. لیا نمی دانست ایلان چگونه رای داده و نپرسید. آنها کنار هم روی پله ها نشستند و تماشا کردند که چگونه محاسبه آشکار از تصمیمات پنهانی تشکیل شده است. حمایت از استثنا به آرامی کاهش یافت. کمی قبل از تعطیلی، خود گروه پارلمانی آن را به یاد آورد و یک برنامه انتقالی برای بررسی مدل های قدیمی معرفی کرد.
قانون تصویب شد.
همان شب، نیژنی ساد یازده دقیقه بدون آب ماند. پمپ قدیمی قبل از سنسور حالت، آلودگی را مسدود می کرد و خط پشتیبان تالاسا به طور خودکار بار را تحویل می گرفت. هر دو ورودی در داشبورد عمومی ظاهر شدند: آسیب جلوگیری شده و خدمات ارائه شده است. ساکنانی که به تازگی از کنسرسیوم در میدان انتقاد کرده بودند به ارزش بالای خط پشتیبان اشاره کردند.
تالاسا یک اپراتور خصوصی باقی ماند: افراد را استخدام کرد، تجهیزات ساخت، سود کرد و قراردادها را از دست داد. اما هسته کنترل اتوماسیون آب متعلق به اعتماد مدنی بود. هنگامی که شبکه ضروری شد، دولت آن را از بین نبرد: شرایط انتقال از قبل اعلام شد، یک ارزیابی مستقل غرامت را تعیین کرد و صاحبان قبلی سهم و حق رقابت برای بهره برداری را داشتند. اکنون هزینه آب در امتداد سه کانال قابل مشاهده - تعمیر و نگهداری، درآمد اپراتور و کرایه هسته مشترک متفاوت است. مورد دوم تنها پس از پرداخت برای خدمات به صندوق عمومی بازگردانده شد. اگر ساکنان خرید بالاتر از حداقل محافظت شده را متوقف کنند، هیچ رانت خیالی در گزارش ظاهر نمی شود.
نانوا گفت: به همین دلیل از آنها متنفرم. آنها همیشه مفید هستند.»
رن وار آمد تا سوئیچینگ را شخصاً بررسی کند. با آستین های بالا زده پشت پمپ ایستاد و از لیوان کاغذی آب نوشید.
وقتی همه چیز ساکت شد، او به لیا گفت: "دخترم در آردن زندگی می کند." "بعد از تصادف نتوانست خانه را تنها بگذارد. همسایه ها دو ماه کمک کردند، بعد خسته شدند. این یک اتهام نیست. مردم خسته می شوند. خدمات متمرکز خسته نمی شود."
- پس شما آن را معادل جامعه می دانید؟
- نه من قول دولت را قابل اعتمادتر از قول همسایه می دانم.
- اگر فردی هر دو را دریافت کند چه؟
"سپس کسی باید برای مازاد پول بپردازد."
"شاید تاب آوری باشد."
رن لیوان را له کرد. ظرف مرتب سازی آن را دوباره صاف کرد و مواد را شناسایی کرد.
- شاید اما وقتی از یک ارزش نامرئی دفاع میکنید، مطمئن شوید که از مردم نمیخواهید بهجای خدماتی که کار میکند، برای یک کلمه شیک هزینه کنند.
لیا برخلاف میلش این عبارت را به خاطر آورد. او ارزش بدی داشت که یک دشمن خوب بهتر از یک دوست ارائه می دهد.
صبح روز بعد، مامور پاساژ ساحلی پیامی منتشر کرد: مدل Lower Garden معتبر تلقی می شود، اما تغییر در ترکیب داده های آن در سه سال پیش منوط به بررسی رویه ای گذشته نگر است. تصمیم به جابجایی به طور خودکار متوقف نمی شود. توقف مستلزم حکم دادگاه و اثبات نفوذ قابل توجه است.
لیا تاریخچه مدل را فاش کرد.
سه سال پیش، مقوله "کمک های متقابل محلی" ناپدید شد. نه به این دلیل که بی اهمیت تلقی می شد، بلکه به این دلیل که روش اندازه گیری قدیمی قانون جدید حریم خصوصی را نقض می کرد. این دسته از نظر فنی نامناسب حذف شد. هیچ جایگزینی ایجاد نشد.
در فضای خالی امضای مهندس استاندارد بود.
حالا این مهندس در تالاسا کار می کرد.
7. حدس و گمان
پذیرایی دادگاه در ساختمان سابق بانک قرار داشت. ستونهای مرمر و یک در سنگین که اتوماسیون نتوانست آنها را متقاعد کند تا تمام راه را باز کند، از زمانهای قبل حفظ شده بود. بازدیدکنندگان به طرفین فشار می آوردند و هر ترکیب جدید دادگاه وعده حل مشکل را می داد.
مارا گفت: «این یک محافظت در برابر عدالت عجولانه است.
او اصرار داشت که با لیا بیاید، هرچند که هنوز موضوع کاری نبود. آنها باید حق خود را برای بررسی مقدماتی اثبات می کردند.
مامور قضایی مواد را پذیرفت، امضاها را بررسی کرد و بلافاصله سه نقطه ضعف را نشان داد: ارتباط دسته ناپدید شده با تصمیم فعلی ثابت نشده است. انتقال یک مهندس به یک کنسرسیوم به خودی خود به معنای قصد سوء نیست. پروتکل جدید گروه بسته هنوز آزمون اجبار پنهان را پس نداده است.
مارا گفت: «بسیار دلگرم کننده است.
- وظیفه من تشویق نیست.
- قابل توجه است.
مامور محاکمه تصمیمی نگرفت. او فرم را بررسی کرد، به دنبال تناقضات بود، موارد قابل مقایسه را انتخاب کرد و مطمئن شد که هیچ یک از طرفین مزیت نامشخصی به دست نیاوردند. قاضی زنی به نام سائل بود که با ترکیب پیچیده ای از انتخابات، قضاوت حرفه ای و قرعه به مدت شش سال منصوب شد. در کنار نام او، می توانید تصمیمات قبلی، پیش بینی خطاها و موارد لغو را باز کنید. هیچ رتبه بندی شخصی وجود نداشت. سابقه کار وجود داشت
- آیا می گویید دولت موظف است ارزش روابط را در نظر بگیرد؟ - سائل پرسید.
لیا پاسخ داد: "نه." ما استدلال می کنیم که اگر بتواند از آن اجتناب کند، موظف است دسترسی مادی را که روابط داوطلبانه فراهم می کند، از بین نبرد.»
- چگونه دولت بدون اطلاع از این رابطه، از دسترسی میداند؟
- از طریق محدودیت های اعلام شده.
- می توان محدودیت هایی ایجاد کرد تا مسکن گران تر به دست آید.
- می تواند.
- آیا پروتکل شما از این امر جلوگیری می کند؟
- خیر. تبانی را گرانتر میکند و نتیجه مادی را آزمایش میکند، اما نیازی به توضیح نزدیکی ندارد.
- یعنی عمدا امکان سوء استفاده را رها می کنید.
- بله.
سائل برای اولین بار از روی مواد نگاه کرد.
- چرا؟
- زیرا نظامی که در آن نمی توان در مورد صمیمیت دروغ گفت، نظامی است که تمام حقیقت را در مورد صمیمیت می داند.
مارا به آرامی عصایش را به زمین زد. تایید کردم.
تالاس یک نماینده زنده و دو نماینده فرستاد. نام نماینده رن وار بود. او شبیه یک شرور به نظر نمی رسید: مردی خسته با زخمی که به طور ناموفق بهبود یافته روی چانه اش. او داستان مدل را تکذیب نکرد.
او گفت: «این دسته به درخواست طرفداران حریم خصوصی حذف شد. - به درستی حذف شده است. ما پیشنهاد کردیم که آن را با خدمات مراقبت حرفه ای جایگزین کنید زیرا می توان آنها را تضمین و تأیید کرد. دولت نمی تواند سیاست ساحلی را بر این فرض استوار کند که همسایه فردا دارو می آورد.
- اما آیا می توان آن را طوری ساخت که همسایه چهارصد کیلومتر دورتر زندگی کند؟ - مارا پرسید.
سائل با نگاهش جلوی او را گرفت.
رن ادامه داد:
- Arden حداقل مصالح بالاتری را نسبت به Lower Garden فراهم می کند. این یک واقعیت است.
لیا گفت: «برای هر کدام جداگانه.
- دولت از همه محافظت می کند.
- گاهی اوقات "همه" فقط به این دلیل وجود دارند که دیگران در این نزدیکی هستند.
نماینده دادگاه این عبارت را به عنوان یک بیانیه هنجاری علامت گذاری کرد، نه به عنوان مدرک.
دستور اولیه صادر نشد. سائل دستور بررسی سریع تغییر مدل را داد، اما از توقف آمادگی برای جابجایی امتناع کرد: خطر زمستان واقعی بود، و نقص رویه هنوز ثابت نکرد که نتیجه اشتباه است.
در راه خروج، مارا گفت:
- او قاضی خوبی است.
- او ما را رد کرد.
- برای همین متوجه شدم.
ایلان روی پله ها منتظر بود. او حتی قبل از رفتن آنها راه حل باز را بررسی کرد.
- آنها زمان خواهند داشت تا آردن را شروع کنند.
- آماده سازی
- اول آماده سازی، بعد اتاق ها، بعد قراردادها، بعد همه برای هزینه هایی که کرده اند متاسف می شوند.
- این نیز قابل مشاهده خواهد بود.
— دید زمان را بر نمی گرداند.
مثل همیشه وقتی که قبلاً در مورد چیزی تصمیم گرفته بود سریع صحبت کرد.
- چیکار کردی؟ - لیا پرسید.
- هیچی
- خداحافظ؟
- من یک پروژه دفاعی قدیمی پیدا کردم. نه یک دیوار عمیق - یک خط الراس توزیع شده. به دلیل زمان ساخت تعطیل شد.
- و به دلیل انتقال موج به گره شرقی.
- در پیکربندی قدیمی.
- ایلان.
-میتونم بهت نشون بدم
- مدل ها را نشان دهید.
"او یک پروژه ناقص را از دست نخواهد داد."
- پس اضافه کن.
"تا آن زمان گروه ها به آردن خواهند رفت."
مارا طولانی و غمگین به او نگاه کرد.
او گفت: «ای جوان، وقتی به نظرت می رسد که زمان راز را توجیه می کند، به این معنی است که راز از قبل تو را کنترل می کند.»
روی برگرداند.
لیا دستش را لمس کرد. ایلان آن را برنمیداشت، اما آن را هم فشار نداد.
8. روی
این طوفان چهار روز قبل از رسیدن نام خود را دریافت کرد.
اسامی نه به دریا، بلکه به توالی کلی تصمیمات داده شد: به طوری که یک شخص، یک ربات، یک دادگاه و ترس به یک رویداد اشاره می کند. Sol-7 کندتر از پیش بینی قبلی از جنوب حرکت کرد و در برابر آب گرم قدرت یافت.
ماموران شهر سیستم های ساحلی را در حالت آماده باش قرار دادند. اکنون هر اقدامی دارای یک لبه بنفش است که نشانه ای از یک دستور اضطراری است. در همین نزدیکی، زمان تا پایان خودکار قدرت ها شمارش معکوس شد. هیچ نماینده ای نمی توانست دوره خود را تمدید کند.
ربات ها خیابان های پایین را بستند، اموال را جابجا کردند و مسیرهای پزشکی را تقویت کردند. آنها در سکوت کار میکردند، اما روزنامههایشان با هزاران خط سروصدا میکرد. ساکنان فقط برای آنچه مربوط به خانه هایشان بود ثبت نام کردند. نومی برای همه چیز ثبت نام کرد و یک ساعت بعد پشیمان شد.
او گفت: "چهل و هفت هزار رویداد." - به این چه می گویند شفافیت؟
لیا پاسخ داد: "فرصت بررسی، نه الزام به خواندن."
"پس من به یک نماینده نیاز دارم تا ماموران را بررسی کند."
- شما قبلاً سه تا از آنها را دارید.
"من به یک نماینده نیاز دارم که توضیح دهد چرا آنها دعوا می کنند."
- به این میگن بزرگ شدن.
تا عصر، تخلیه اجباری سه خیابان پایین را تحت تأثیر قرار داد. مارا از رفتن امتناع کرد تا اینکه خانه به او اجازه داد در آشپزخانه قدیمی را ببرد.
- چرا به در نیاز دارید؟ - از لودر پرسید.
- وارد شدن
- مسکن موقت مجهز به درب است.
- اما این یکی نه.
لودر دسته بندی مورد را درخواست کرد. لیا کمک کرد: "بخشی حیاتی از تداوم شخصی." دسته بندی وجود نداشت. این دستگاه "حافظه با اندازه بزرگ" را ارائه می دهد. مارا موافقت کرد.
ایلان جوابی نداد.
فرافکنی حرفه ای او نشان می داد که او در یک انبار عمومی از گروه های ساختمانی قرار دارد. دسترسی قانونی بود: متخصصان در محیط های موقت می توانستند تجهیزاتی را برای محافظت از جان در صورت تهدید فوری فعال کنند. اما ماموریت او ثبت نشد.
لیا درخواستی فرستاد. جوابی نبود.
بیست و هشت ماشین جدید روی نقشه ساحل ظاهر شد. آنها انبار را ترک کردند، به سمت آب رفتند و شروع به جمع آوری یک شانه شکسته بلند از بلوک های ذخیره کردند.
- دستور کیه؟ لیا از مامور شهر پرسید.
- اقدام اضطراری حرفه ای آغازگر پس از تکمیل پنجره امنیتی یا بلافاصله پس از شناسایی یک خطر خارجی، خود را نشان می دهد.
او قبلاً نام را می دانست.
خط الراس به سرعت رشد کرد. امواج به آن برخورد کردند، بالای سفید خود را از دست دادند و دور شدند. روی خاکریز کسی با خوشحالی فریاد زد. مردم شروع به فیلمبرداری از کار گروه ها کردند. کانال عمومی پخش شد: "باغ پایین را می توان نجات داد."
لیا مدل ایلان را باز کرد. او آن را پنهان نکرد - برعکس، او هر فرضی را منتشر کرد. اما بررسی کامل زمان برای تکمیل نداشت. طرح سبز نشان دهنده کاهش خطر برای منطقه بود. طرح خاکستری به سمت شرق، فراتر از لبه طرح ریزی انتخاب شده رفت.
او منطقه را گسترش داد.
ایست هاب یک بیمارستان، یک خط نمک زدایی و یک ذخیره حمل و نقل را تغذیه می کرد. موج تغییر مسیر مستقیماً آن را سیل نکرد. در حال فرسایش پایه تونل کابلی قدیمی بود. این احتمال فقط هشت درصد بود - زیر آستانه اضطراری یک سیستم فردی. اما خاموشی در طول طوفان باعث کاهش دسترسی به پزشکی برای گروه کوچکی از بیماران زیر حداقل مقدس شد.
لیا به ایلان زنگ زد.
این بار جواب داد. دستکاری های زرد پشت سر او حرکت کردند.
- ازدحام را متوقف کنید.
- داره کار میکنه
- شما ریسک را به گره شرقی منتقل کردید.
- من دیفیوزر نصب کردم.
- تونل را به حساب نمی آورند.
- تونل می تواند مقاومت کند.
- هشت درصد
- در خاک بدتر.
- ایلان، حداقل پزشکی وجود دارد.
او ساکت شد. چیزی در چهره او تغییر کرد - نه اعتقاد، بلکه توانایی شنیدن.
- نشونم بده
یک لایه برای او باز کرد. او در وابستگیها پیمایش کرد، بیماران را پیدا کرد و بلافاصله جزئیات شخصی را که سیستم تحت مجوز اضطراری به او نشان میداد، بست. گزارش نشان داد که او پنج ورودی محافظت شده را دیده است. اسامی مهر و موم شدند
- من از تونل خبر نداشتم.
"شما نباید بدون بررسی کامل شروع می کردید."
- بازرسی کامل پس از طوفان به پایان می رسد.
- بس کن
پشت سر او، گروه ها همچنان به راه اندازی بلوک ها ادامه دادند. روی خاکریز مردم کف زدند.
اگر اکنون متوقف شوم، یال ناتمام موج معکوس را تشدید خواهد کرد.»
- پس از مشرق با آن برخورد کن.
- ما وقت نخواهیم داشت.
- انتقال کنترل به عامل زیرساخت.
- پیکربندی استاندارد را برمی گرداند.
- کنترل را واگذار کنید.
ایلان به او نگاه کرد. کانال شخصی آنها حاوی ماهها شواهد داوطلبانه بود: گرما، تحریک، اعتماد، بوی پوست او پس از دریا، عادت او به خواب رفتن در طول فیلم، ترس او از غیر ضروری بودن. دولت هیچ کدام از اینها را ندید. فقط دو نفر را در طرف مقابل یک تصمیم خطرناک دید.
او گفت: «اگر آن را بفرستم، باغ پایین گم شده است.
"اگر آن را تحویل ندهید، شما انتخاب خواهید کرد که چه کسی حق دارد آن را برای ما به خطر بیندازد."
چشمانش را بست.
سپس کف دستش را روی پانل گذاشت.
- من کنترل کامل را به عامل مقاوم سازی زیرساخت منتقل می کنم. دلیل: شناسایی ریسک خارجی. اقدام من از لحظه ای که راه اندازی شد، مورد اعتراض تلقی می شود.
ماشین های زرد در همان لحظه توقف کردند.
فریادهای میدان خاموش شد.
بعد چراغ ها خاموش شد.
نه در کل منطقه - فقط در یک طرف میدان. اتوماسیون قبل از اینکه مردم فرصت ترسیدن داشته باشند، برق را تغییر داد، اما لیا برای چند ثانیه شهر را بدون توجه همیشگی خود دید: پنجرههای سیاه، صورتهای خیس، دهانهای باز. سپس نوارهای پشتیبان روشن شدند و هر مورد به جای خود بازگشت.
باد به شدت برخورد کرد که درب مرکز موقت به سمت داخل خم شد. روباتها روی پیادهرو فشار میآورند و کشش را افزایش میدهند. یک تحویل دهنده سبک وقت نداشت و در خیابان غلتید و با درماندگی چرخ های خود را می چرخاند. نومی از پوشش بیرون پرید، دسته او را گرفت و با او به دیوار برخورد کرد.
-دیوونه شدی؟ - لیا جیغ زد.
- داشت انسولین می برد!
بدن چشمک زد: "محموله محافظت شده است. نیازی به دخالت انسانی نیست."
- حالا برای گزارش خیلی دیر است! - نومی به ماشین داد زد.
مارا او را زیر سایبان کشید و شروع کرد به حس کردن دستانش. نومی از ترس خندید. فرد تحویل دهنده نجات ناخواسته را ثبت کرد و از او دعوت کرد تا در مورد کیفیت هشدار بازخورد ارائه دهد.
سه مامور به طور همزمان با گوشی لیا صحبت کردند. یکی خواستار تخلیه گذر شرقی شد، دومی وسایل پزشکی را به آنجا فرستاد، سومی گزارش داد که حلقه بسته ساکنان محل ملاقات را تغییر داده اند. همه پیام ها درست بود آنها با هم به سر و صدا تبدیل شدند.
لیا گفت: «اولویت کانال زنده. - همه چیز را به یک مسیر کاهش دهید و اختلافات را جداگانه نشان دهید.
صداها ناپدید شدند. فقط یک خط روی سنگفرش باقی مانده است.
از در شفاف او می توانست دریا را ببیند. این دیگر یک منظره نبود: توده سفید بالای جان پناه می ایستاد و گهگاه به طور کامل روی آن سرریز می شد. تاج ناتمام موج را به طور ناهموار شکست. جایی که گروه ها توانستند بلوک ها را از بین ببرند، آب به خلیج سرازیر شد. جایی که هنوز در حال برچیدن آن بودند، عمودی بلند شد و با ملحفه های سنگین به خیابان افتاد.
گره شرقی ارتعاش در تونل را گزارش کرد. هفت درصد سپس نه.
ایلان در بین ماشین ها بود. شکل او روی نقشه ظاهر شد و پشت سر و صدا ناپدید شد. او به صورت دستی دنباله جداسازی قطعات را به ازدحام نشان داد، اما دیگر دستوری نداد: هر پیشنهاد توسط یک عامل زیرساخت پذیرفته می شد و آن را با مدل کلی بررسی می کرد.
لیا برای اولین بار دید که سیستم شفاف در هنگام درد با چه سرعتی کار می کند. هزاران تصمیم قابل تأیید باقی ماندند، اما راستیآزمایی، اقدام را به تأخیر نینداخت: سیاههها پس از آن مهر و موم شدند، شاهدان مستقل مرزهای اختیار را تأیید کردند، مدلها از هم جدا شدند و همچنان یک راهرو مشترک امن ایجاد کردند. این لطف نبود. بیمه زیادی بود، به جهات مختلف می کشید و از تبدیل شدن یک ترس به قدرت جلوگیری می کرد.
لرزش تونل به ده درصد رسید، یخ زد و شروع به سقوط کرد.
فقط در آن زمان لیا متوجه شد که در تمام این مدت مچ مارا را گرفته است. مادربزرگ نخواست که آزاد شود.
پس از چند ثانیه، گروه شروع به از بین بردن کار خود کرد.
شخصی در یک کانال عمومی نوشت: "خیانت".
یک نفر: "بزدل".
شخصی به ارزش بالای توقف آسیب به موقع اشاره کرد.
لیا متوجه چیزی نشد.
آن شب Sol-7 از صد کیلومتری ساحل عبور کرد. آنها موفق شدند شانه ناتمام را به شکل ایمن در آورند. گره شرقی زنده ماند. خیابانهای پایینتر تا زانو پر از آب بود، اما خانهها استوار ایستاده بودند.
هیچکس نمرده
صبح، ایلان از مدیریت گروه های عمومی در انتظار بررسی قضایی حذف شد.
او یک پیام به لیا فرستاد:
"حق با تو بود."
او پاسخ داد:
"می خواستم دست بردارید. نمی خواستم درست باشم."
9. بهای انجام کار درست
پس از طوفان، شهر بوی سنگ خیس، جلبک دریایی و عایق داغ می داد.
رباتها زیرزمینها، دیوارهای خشک شده را بیرون میکشیدند و به دنبال شکافها میگشتند. روی هر یک از آنها نشانه ای از یک دستور معتبر و یک خط کوتاه وجود داشت: اینکه او چه می کرد، با تصمیم چه کسی و کجا باید نسبت به خسارت تجدید نظر کند. یک ربات به اشتباه یک حوض تزئینی را همراه با ماهی خشک کرد. ماهی ها نجات یافتند، حوض دوباره پر شد، و بحثی در مجله منطقه در مورد اینکه آیا غیرت بیش از حد یک نقص در مدل تلقی می شود یا یک نقص سنسور ظاهر شد.
مارا معتقد بود که ماهی مقصر است.
"هیچ فایده ای برای تظاهر به اموال سیل زده وجود ندارد."
در آشپزخانه او در مرکز اتاق موقت ایستاده بود و به دیوار تکیه داده بود. جایی برای ورود از آن وجود نداشت، اما مارا به جای عبور از در، هر بار در را دور می زد.
ایلان در یک خوابگاه تخصصی در نزدیکی انبار زندگی می کرد. وسایل شخصی او نزد او ماند. دسترسی به گروه های عمومی بسته شد. او هر روز به مأمور تحقیق و مأمور انسانی شهادت می داد. تاریخچه کامل اقدامات او باز بود، به جز اطلاعات محافظت شده بیمار و مکاتبات شخصی.
معلوم شد که باز بودن یک پاکسازی نیست، بلکه یک هوای جدید است.
هزاران نفر تصمیم او را مشاهده کردند. برخی او را قهرمانی خطاب کردند که به موقع متوقف شد. دیگران - مردی که تقریباً بیمارستان را بدون برق ترک کرد. برخی طرح را کالبد شکافی کردند، برخی دیگر با یک شانه شکسته سوغاتی فروختند، تا زمانی که پلت فرم معاملات هشداری در مورد منشاء بحث برانگیز طرح اضافه کرد.
داستان ایلان مبدل تغییر کرده است. ارزیابی شخصیت نیست - سابقه کار. رویدادی در آن ظاهر شد: "تأیید ناقص خطر خارجی در حین پرتاب اضطراری. خود توقف و باز کردن. عواقب جلوگیری شد." مشتریان خودشان تصمیم می گرفتند چه چیزی برایشان مهمتر است. برخی پیشنهادات را پس گرفتند. برعکس، دیگران از او دعوت کردند تا در مورد توقف های اضطراری توصیه کند.
لیا در روز ششم نزد او آمد.
او در میان مدل های فیزیکی روی زمین نشست. اتاق می توانست مبلمان خود را بسازد، اما ایلان این ویژگی را غیرفعال کرده بود و تنها صندلی توسط ظرفی از نمونه های کثیف اشغال شده بود.
لیا گفت: "من غذا آوردم."
- از کی؟
- از نانوا.
"آیا او از تلاش من برای غرق کردن منطقه قدردانی کرد؟"
"او قدردانی کرد که تو غرق نشدی."
جعبه را گذاشت پایین بین آنها فضای کافی برای نفر سوم وجود داشت.
- مارا چطوره؟
- خواستار استرداد خانه قبل از بازگرداندن آن است.
- نومی؟
- اصلاحیه ای برای پروتکل اضطراری نوشت. اکنون، قبل از پرتاب، متخصص باید نه تنها تهدید، بلکه منطقه ای را که در آن به دنبال عواقب است نیز ثابت کند.
- معقول
- اسمش را به نام تو گذاشت.
ایلان خم شد.
- بی رحمانه
- من خواستم نام را حذف کنم.
- حتی سخت تر.
جعبه را باز کرد. نانوا نان و پنیر و کوزه کوچکی از خمیر مایه فرستاد.
- این چرا؟
او میگوید هنوز چیزی میسازی.»
ایلان مدت زیادی کوزه را در دستانش چرخاند.
"من واقعا فکر می کردم که همه را نجات می دهم."
- میدونم
- این بهانه نیست.
- میدونم
-میشه چیز دیگه ای بگی؟
لیا احساس کرد که خشم افزایش یافته است - دیر، خالص و تقریباً خوشایند پس از شش روز توضیحات منطقی.
- می تواند. وقتی ازدحام را به راه انداختی، حق من را گرفتی که فقط کسی باشم که می ترسد تو را از دست بدهد. تو مرا به مقامی رساندی من مجبور شدم شانس ها را بشمارم در حالی که شما با یک حرکت زیبا محله ما را نجات دادید.
ایلان جوابی نداد.
تو مرا در جایی قرار دادی که عشق به خود دلیلی برای سکوت به نظر می رسید و صداقت راهی برای نابودی تو به نظر می رسید.
- فکر نمی کردم ...
- دقیقا.
سرش را پایین انداخت. لیا منتظر محافظت بود: اینکه زمان وجود ندارد، شانه کار می کند، که خود به خود متوقف می شود. همه اینها درست بود و همه چیز غیرقابل تحمل بود.
ایلان گفت: متاسفم. - نه برای خطا در مدل. برای جایی که تو را گذاشتم
عصبانیت از بین نرفت. اما او درخواست خروج فوری را متوقف کرد.
لیا روی زمین روبرو نشست.
- دلم برات تنگ شده بود
قوطی را گذاشت.
- این بدتر است.
- منم میدونم
آنها خندیدند - کوتاه مدت، تقریباً عصبانی. سپس ایلان مدل ها را به او نشان داد.
همانطور که خط الراس برچیده شد، گروه ها نحوه تغییر انرژی آب را با برداشتن هر بلوک ثبت کردند. مدل استاندارد، پدافند ساحلی را به عنوان یک ساختار کامل در نظر گرفت. اما تاج ناتمام در چندین پیکربندی دیواری ایجاد نکرد، بلکه موج را در یک قوس گسترده و کم عمق هدایت کرد.
ایلان گفت: «اینجا، من برای بار دوم اشتباه کردم.»
- کی؟
- وقتی تصمیم گرفتم که باید منطقه را در محل نجات دهم. من سعی کردم دولت را نجات دهم. و این چیزی نیست که کار من در واقع درباره آن باشد.
او خط زمانی را گسترش داد. روی آن، خانه های باغ پایین آرام آرام از شیب بالا رفتند. آنها کپی نشدند - آنها در قسمت هایی منتقل شدند. فضاهای عمومی قبل از مسکن پدید آمدند. نانوایی اولین جایی بود که حرکت کرد و بنا به دلایلی درب مادربزرگ دومی بود. در زیر، با آزادتر شدن زمین، یک تالاب جزر و مدی شکل گرفت. یال شکسته به تدریج برچیده شد و اساس خیابان های جدید شد.
لیا گفت: «از منطقه به مدت چهار سال محافظت کنید.
- منطقه نیست. انتقال. حفاظت با کاهش آنچه محافظت می کند ضعیف می شود. آخرین پیکربندی موج را به گره شرقی منعکس نمی کند، اما آن را به تالاب دریافت می کند.
-شهرک جدید کجاست؟
— در محل تعمیر قدیمی بالای رینگ.
- صنعتی است.
- بود. خاک هفت سال پیش بازسازی شد. اما رجیستری مقصد بهروزرسانی نشد زیرا کسی رویدادی را ثبت نکرد.
- آیا مالک هزینه خرابی را پرداخت می کند؟
- تا اینجا، در رده قدیمی - تقریبا هیچ چیز. پس از تصحیح رویداد، نرخ شروع به افزایش خواهد کرد: به آرامی در طول زمان و اگر سایت کمیاب شناخته شود سریعتر. می توانید بفروشید، اجاره کنید، توسعه دهید یا ثابت کنید که رزرو ارزش بیشتری ایجاد می کند. شما نمی توانید یک زمین کمیاب را به طور نامحدود خالی نگه دارید و هزینه محرومیت را به دیگران تحمیل کنید.
بنابراین پروژه با یک فاکتور و یک شکایت قانونی شروع می شود.
ایلان گفت: "همه پروژه های خوب یا با عشق یا با شمارش شروع می شوند." - مال ما متاسفانه از هر دو.
- فضای زیادی آنجا نیست.
- اگر یک چهارم کامل بسازید، بله. اگر ابتدا کارکردهای مشترک را منتقل کنید و اجازه دهید خانه های خصوصی در اطراف آنها رشد کنند، کافی است.
- حمل و نقل؟
- تونل سرویس قدیمی
- داره سیل میاد
- شاخه بالا نگاه کن
لیا تماشا کرد. حفرههایی در پروژه وجود داشت، بزرگ و صادقانه. ظرفیت باربری نامشخص شیب. مالکیت تایید نشده بخشی از سایت. خطر دائمی شدن حفاظت موقت تحت فشار سیاسی. این احتمال وجود دارد که یک منطقه جدید گران قیمت افراد ثروتمند را جذب کند و کسانی را که برای آنها ساخته شده است جابجا کند.
اما این یک مسیر بود، نه یک تصویر پس از یک فاجعه.
"چرا ماموران دولتی او را پیدا نکردند؟"
"آنها به دنبال وضعیت های نهایی ممکن در یک چارچوب زمانی معین بودند. هیچ کس به آنها این حق را نداد که یک انتقال ده ساله با تغییر محدودیت های ریسک را پیشنهاد کنند. بسیاری از تصمیمات ساکنان آینده باید از قبل گرفته شود.
- حدس زدی؟
- نه اینجا جاهای خالی هست. مردم باید مرحله به مرحله تصمیم بگیرند.
لعیا یاد خط قرمز کف دست ایلان افتاد. او همیشه آن را یک مرز در نظر می گرفت. در مدل او خط حرکت کرد.
- این را به دادگاه نشان دهید.
- اول برای تو
- چرا؟
- چون قبلاً یک بار برای همه تصمیم گرفتم.
دستش را از شکاف دراز کرد و دستش را گرفت.
- این اجازه نیست.
- میدونم
- و نه بخشش.
- میدونم
او گفت: «اما این ارزشی است که من دریافت کردم.
جرأت نداری بدون اینکه بخواهی آن را در دفتر ثبت کنی.
- قبلاً پرسیده شده است.
او یک دعوت نامه دریافت کرد: "ایلان مایل است بازخورد خود را در مورد این گفتگو به اشتراک بگذارد."
لیا او را رد کرد.
برای اولین بار در یک هفته او لبخند واقعی زد.
10. محدود کردن
شنوایی ایلان با جلسه گذر ساحلی همزمان شد. دادگاه میتوانست فرآیندها را از هم جدا کند، اما همه طرفها توافق کردند که آنها را در کنار یکدیگر نگه دارند: اشتباه، ابزار، انگیزه و فرصت پیدا شده متعلق به زنجیرهای از رویدادها بود، اگرچه آنها باید جداگانه پاسخگو میشدند.
هیچ صفحه نمایشی در سالن نبود. خود دیوارها به لایه لازم شواهد تبدیل شدند و زمانی که دیگر به آن نیازی نبود محو شدند. بیرون پنجره ها، یک ربات تعمیری بارها و بارها تلاش کرد تا شکافی را در قرنیز ببندد. سنگ از خورشید منبسط شد، شکاف برگشت و ربات شروع به کار کرد.
- آیا او هرگز تسلیم خواهد شد؟ - از نومی پرسید.
مارا گفت: «امور او در ساعت شانزده به پایان می رسد.
- این تسلیم نیست. این یک ساختار حالت شخصیت است.
ایلان قبل از شروع تحلیل حقایق را پذیرفت. او از اختیارات اضطراری در مورد یک تهدید معتبر استفاده کرد، اما بررسی لازم را در مورد خطر خارجی انجام نداد. او بلافاصله پس از شناسایی خطر، کنترل را منتقل کرد، اطلاعات را افشا کرد و از عواقب آن جلوگیری کرد. مامور تحقیق هیچ پنهان کاری، سود شخصی یا تلاشی برای حفظ کنترل پیدا نکرد.
نماینده دادستان پیشنهاد محدود کردن دسترسی به گروههای عمومی را برای یک سال، احراز صلاحیت مجدد اجباری و بازپرداخت منابع مورد استفاده از یک استخر بیمه حرفهای را پیشنهاد کرد. دادستان انسانی افزود که یک تصمیم بیش از حد ملایم، انگیزه زیبا را به اجازه نقض این رویه تبدیل می کند.
ایلان گفت: موافقم.
سائل پرسید:
- دقیقا با چی؟
- با این واقعیت که انگیزه نباید حد خطر شخص دیگری را تغییر دهد.
- آیا باید بر سطح مسئولیت تأثیر بگذارد؟
-نمیدونم
- جواب خوبی است، اما به درد دادگاه نمی خورد.
داستان مهندس تالاسا به طور جداگانه مورد توجه قرار گرفت. ممیزی هیچ رشوه ای پیدا نکرد. او دسته کمک های متقابل را برای محافظت از حریم خصوصی حذف کرد و بعداً به شرکتی رفت که جایگزینی قابل اندازه گیری را ارائه کرد: مراقبت حرفه ای. با این حال، مکاتبات نشان داد که تالاس میدانست که این جایگزینی جذابیت شهرکهای متمرکز دوردست را که کنسرسیوم مالک زیرساختها است، افزایش میدهد. این اثر به صورت داخلی گزارش شد و در ارزیابی عمومی مدل وجود نداشت.
رن وار بحثی نکرد.
"این یک حدس تجاری بود، نه بخشی از یک مدل علمی."
- آیا سود مورد انتظار از اتخاذ مدل را تغییر داد؟ - سائل پرسید.
- بله.
- پس چرا در اسناد سرمایه گذار ظاهر می شود، اما در افشای نفوذ ظاهر نمی شود؟
رن ساکت شد.
یک زنجیر ساده روی دیوار ظاهر شد. این دسته به دلایل خوبی ناپدید شد. به جای آن یک سرویس قابل اندازه گیری آمد. این خدمات یک نوع تسویه حساب را سودآورتر کرد. صاحبان این نوع هزینه معرفی مدل را تامین کردند. حتی یک لینک هم دروغ نبود. آنها با هم یک جهت را تشکیل دادند.
سائل گفت: «رنده به ندرت از در بسته وارد می شود. - اغلب او پیشنهاد می کند که قفل شکسته را تعویض کنید.
دادگاه کتمان رویه ای یک منافع قابل توجه را تشخیص داد. مدل لغو نشد: دادههای آب و هوایی آن درست باقی ماندند. اما آنها این فرض را که یک خدمت حرفه ای معادل کمک های داوطلبانه موجود است را کنار گذاشتند و موظف شدند جایگزین هایی را در نظر بگیرند که شرایط دسترسی اعلام شده توسط ساکنان را حفظ کند.
سپس ایلان یک طرح انتقال ارائه کرد.
کارگزاران دولتی آن را به صورت عمومی تحلیل کردند. سوالات یکی پس از دیگری روی دیوار بلند شد.
"پایداری شیب تایید نشده است."
"کنترل کننده زمین انتقال مشخص نشده است."
"احتمالاً اجاره های محلی در نتیجه سرمایه گذاری عمومی افزایش می یابد."
«حفاظت موقت را می توان از نظر سیاسی فراتر از مدت مجاز تمدید کرد.»
مشخص نیست چه کسی حق دارد مرحله بعدی را متوقف کند.»
- پس پروژه بد است؟ - توماس پرسید.
عامل مقاوم سازی زیرساخت پاسخ داد:
- خیر پروژه ناقص است.
- چه فرقی دارد؟
- طراحی بد قیمت را پنهان می کند. ناقص نشان می دهد که تصمیم هنوز به مردم تعلق دارد.
Sael اجازه مونتاژ غیرنظامی این نوع را داد. ساخت و ساز را تایید نکرد - راه را برای ساکنان، شهرداری، عوامل و متخصصان مستقل برای پر کردن فضاهای خالی باز کرد. تصمیم هر مرحله باید تا شروع مرحله بعدی قابل برگشت باقی می ماند. زمین سایت انتقال به یک اعتماد محلی اختصاص داده شد. افزایش اجاره بها به شهرک عمومی بازگردانده شد. حق مشارکت متعلق به ساکنین فعلی بود نه خریداران سهام آتی.
ایلان به مدت هشت ماه از مدیریت مستقل گروه های عمومی محروم شد. او باید آزمایش مجدد انجام می داد و شخصاً در تجزیه و تحلیل پروتکل اضطراری شرکت می کرد. دادگاه از محروم کردن او از حرفه خود امتناع کرد: توقف داوطلبانه و افشای کامل تخلفات را پاک نکرد، اما خطر تکرار را تغییر داد.
پس از تصمیم گیری، هیئت عمومی از لیا دعوت کرد تا کار دادگاه را ارزیابی کند.
او به ارزش بالای تقسیم روشن مسئولیت ها و ارزش پایین سرعت اشاره کرد. سپس اضافه کرد: "در هنوز تا آخر باز نمی شود."
اداره دادگاه یک دقیقه بعد پاسخ داد:
"تذکر معلوم است. تعمیرات برنامه ریزی شده است."
در خارج، ربات به تعمیر ترک ادامه داد.
11. شهر در حالت فاعلی
منطقه انتقال در اوایل بهار به روی ساکنان باز شد.
چیزی جز یک حلقه سیمانی قدیمی، علف های جوان و منظره ای از دریا وجود نداشت. صنعت تعمیر هفت سال پیش ترک کرد و زمین های کاملاً پاکسازی شده و نام های بخش وحشتناکی را پشت سر گذاشت: Site 4-B، Dry Storage Unit، Oversize Drive Corridor.
مارا مکانی را برای میدان آینده در راهروی بزرگ درایو انتخاب کرد.
او گفت: «این نام با خانواده ما مطابقت دارد.
در هفته های اول، مردم به اینجا می آمدند که گویی در پیک نیک هستند. سپس باران شروع به باریدن کرد، گذرگاههای موقت خیس شدند و توالت عمومی قابلیت تشخیص حرکات خود را بهروزرسانی کرد و برای نیمی از افراد مسن باز نشد. تسویه حساب بلافاصله واقعی شد.
روبات ها شبانه روزی کار می کردند، اما این بدان معنا نیست که ساخت و ساز به سرعت پیش می رود. روزی دیوارهایی برپا کردند. دو مورد بعدی منشا بست را به یکدیگر ثابت کردند. مواد ایلان پس از استفاده می توانست به خاک تبدیل شود، اما عامل زمین خاک آینده را به عنوان یک دارایی ساخت و ساز تشخیص نداد و عامل محیط زیست آن را به عنوان خاک تشخیص نداد تا زمانی که چیزی در آن رشد نکرد. این اختلاف با مقوله موقت "مواد در شرایط موعود" حل شد. نومی گفت که همه نوجوانان باید اینگونه ثبت نام کنند.
آشپزخانه موقت بوی سوپ، لباس خیس و عایق نو می داد. مردم آمدند تا به خانه های آینده خود نگاه کنند و به ناچار شروع به پخت و پز، مشاجره، ترک فرزندان و تعمیر کفش کردند. سمیرا یک قفسه وسایل بدون صاحب راه انداخت. یک ماه بعد، چیزهای بیشتری از قفسهها وجود داشت و ربات حسابداری پیشنهاد افتتاح یک انبار رسمی را داد. سمیرا نپذیرفت: انبار رسمی نیاز به ثبت هر فنجان دارد.
ربات هشدار داد: «این بدان معناست که همه چیز گم خواهد شد.
- بله.
- این امر قابلیت بازسازی ملک را کاهش می دهد.
اما این احتمال را افزایش می دهد که همسایه آن را در عصر بیاورد.
ربات پاسخ را به عنوان یک قانون کم اعتماد محلی ثبت کرد.
لیا یک بار روسری خود را گم کرد و آن را روی مارا یافت. مادربزرگ گفت که از این طریق سیستم عملکرد خود را ثابت کرد.
ساکنان شهرک را نه با یک رای در مورد یک طرح تمام شده، بلکه با یک سری تصمیمات محدود جمع آوری کردند. ابتدا آنچه را که باید اول ظاهر شود را انتخاب کردند. برندگان آشپزخانه، اتاق پزشکی، فضای کودکان و پناهگاه در برابر باد بودند. مسکن در رتبه پنجم قرار گرفت.
سپس آنها تصمیم گرفتند که کدام وزن اجتماعی را برای زمین اعمال کنند. برگشت پذیری زیست محیطی محدودیت بالایی دریافت کرد. تراکم - راهرو گسترده؛ مالکیت خصوصی خانه ها مجاز بود، اما زمین در امانت باقی ماند. نمیتوانستید یک قطعه بخرید و منتظر بمانید تا آثار عمومی قیمت آن را افزایش دهند. شما می توانید مالک آنچه ساخته اید، آن را اجاره کنید، آن را رهن کنید و ارزشی که ایجاد کرده اید را بفروشید. سود از محل به همه برگردانده شد. هر خانوار خود یک حاشیه شخصی محافظت شده را مشخص می کند - نه "خانه اصلی" با نام، بلکه مجموعه محدودی از مسکن و چیزهایی که واقعاً به زندگی آن کمک می کند. دهمین خانه خالی شخصی نشد زیرا صاحبش عکس کودکی را در آن نگه داشت. برای طرد طولانی مدت مسکن کمیاب، اجاره بها افزایش یافت، اما هیچ نماینده واحدی حافظه، استفاده و زندگی خانوادگی را ارزیابی نکرد.
رای گیری به کسل کننده ترین و شگفت انگیزترین شکل شفاف بود. همه متون، تغییرات، مدل ها و نتایج را دیدند. هیچ کس رای دیگران را ندید. پس از اولین تصمیم، سمیرا به پسر بزرگش مشکوک بود که به مدت سه روز به آشپزخانه مشترک رای مخالف داده است، اما نتوانست آن را ثابت کند.
او گفت: «این از دموکراسی محافظت می کند.
"این شما را از مادرتان محافظت می کند."
- یکی از دیگری برخاست.
گروه های ساخت و ساز تحت کنترل یک مامور دولتی و یک شورای انسانی موقت بود. ایلان می توانست طراحی کند، اما دستور نمی دهد. اولش اذیتش کرد. سپس متوجه شد که ماشینها، بدون اینکه نیازی به اطاعت فوری داشته باشند، او را مجبور کردند تا افکار خود را با دقت بیشتری فرموله کند.
اولین پروژه او برای یک غرفه مشترک رد شد.
- چرا؟ - از نماینده پرسید.
- ناسازگاری با شرایط اعلام شده جداسازی صوتی.
- این با پارتیشن حل می شود.
- پارتیشن ها برگشت پذیری مواد را کاهش می دهند.
- بعد پرده.
- پرده ها خطر آتش سوزی را افزایش می دهند.
"آنگاه مردم گاهی می توانند سر و صدای دیگران را تحمل کنند."
- این یک فرض هنجاری است. به ساکنان منتقل شود؟
ایلان گفت: نه. - من کمی بیشتر در مورد آن فکر می کنم.
لیا با حلقه های بسته کار می کرد. پروتکل جدید سریعتر از حد انتظار آزمایش شد زیرا دانشگاه ها و گروه های مستقل پس از پرونده Lower Garden به آن ملحق شدند. محاسبات روی دستگاه های ساکنین انجام شد. فقط محدودیتهای سازگار و اثبات داوطلبانه ظاهر شد. دولت شکل فضای خالی را دید، اما نمی دانست چه کسی آن را ایجاد کرده است.
گاهی اوقات سیستم راه حلی پیدا نمی کرد.
یک زن می خواست به خاطر فرزندش نزدیک شوهر سابقش و به خاطر خودش دور از او زندگی کند. خواهران مسن خواستار خانه های همسایه و مناظر متفاوت از پنجره ها شدند. نانوا آفتاب صبحگاهی میخواست، دیوار شمالی برای خمیر مایهاش، محوطهای جلوی در و صدایی از بچهها نمیخواست. بچه ها میدان روبروی نانوایی را می خواستند.
لیا تناقضات را حل نکرد. آنها را به مردم برگرداند.
- پس چرا به شما امکان دسترسی به یک منبع ساخت و ساز را می دهند؟ - از نانوا پرسید.
- برای اینکه بتوانید مشکل شما را به موقع به شما برگرداند.
- کار خوب
او در لجر به ارزش خدمات او به عنوان "به طرز آزاردهنده ای واضح" اشاره کرد. لیا این جمله را حفظ کرد.
مشکلات فنی با هوشمندتر شدن شهر بیشتر شد. یک گروه سه رمپ عالی ساخت، زیرا گروههای بسته شرایط یکسانی را ارسال میکردند و پروتکل حریم خصوصی سیستم را منع میکرد که فرض کند در مورد یک نفر صحبت میکردند. چراغ های خیابان دو شب را با یک عامل مهاجرت پرندگان در مورد طیف قابل قبول بحث کردند. خانه مارا از انتقال تنظیمات خود به ساختمان جدید خودداری کرد زیرا خانه جدید را موجودی متفاوت می دانست.
مارا گفت: "بالاخره یکی می فهمد."
نومی یک مراسم جانشینی برای خانه ایجاد کرد: هر دو ساختمان به طور همزمان رویداد انتقال عادت را امضا کردند، اما خانه جدید این حق را داشت که قوانین قدیمی را رد کند. مارا آن را خیانت نامید. بعد از یک هفته، خانه جدید یاد گرفت که کرکره ها را یکی یکی باز کند.
لیا و ایلان تقریباً هر روز یکدیگر را می دیدند و به سختی در مورد آینده صحبت می کردند. به معنای واقعی کلمه در اطراف آنها رشد کرد.
یک روز عصر به لبه سکو صعود کردند. در زیر، باغ پایین در میان قوس های محافظ موقت می درخشید. گروه ها قبلاً اولین کارگاه عمومی را جابه جا می کردند. در ادامه، دریا نوار پاک شده را فرسایش داد و پرندگان در آب کم عمق ظاهر شدند.
ایلان گفت: "آردن قرارداد من را فسخ کرد."
- به خاطر محاکمه؟
- نه. چون قبول نکردم.
- نگفتی
"من می خواستم ابتدا بفهمم که آیا به خاطر شما امتناع می کنم یا به خاطر پروژه."
- فهمیدی؟
- نه
لیا لبخندی زد.
- راستش.
-به خاطر خانواده ات اینجا می مانی یا به خاطر کارت؟
-نمیدونم
- فوق العاده دو بزرگسال آزادانه ناخودآگاه تصمیم می گیرند.
- دولت موظف نیست که درک خود را به ما ارائه دهد.
- شکاف دیگری در حداقل های مادی.
دستش را گرفت.
من نمیخواهم فقط به این دلیل که یک فرصت فنی پیدا کردهایم کنار هم بمانیم.»
و من نمیخواهم فقط به این دلیل که مدل او را زودتر پیدا نکرده، از هم جدا شویم.»
در زیر، یکی از روبات ها در مقابل بوته ای از آسفودل شکوفه ایستاد. طبق برنامه فعلی، بوته باید جابجا می شد. ربات احتمال انتقال موفقیت آمیز را ارزیابی کرد، آن را با امکان تغییر مسیر مقایسه کرد و درخواست تصمیم گیری کرد.
-چه چیزی را انتخاب می کنید؟ - ایلان پرسید.
"من نمی دانم این بوته برای حشرات محلی چه معنایی دارد."
- و برای تو؟
- زیبا
- آیا این کافی است؟
- برای من - بله. برای جاده - نه.
آنها ربات را نه یک راه حل، بلکه یک درخواست برای صبر کردن تا صبح فرستادند. گاهی اوقات بهترین تصحیح انسان برای اتوماسیون، چند ساعت آرامش بدون عمل بود.
12. آنچه در نقشه نبود
سه سال بعد، تمام باغ نیژنی ناپدید نشد.
دریا دو خیابان پایین، رختشویخانه قدیمی و میدان با ساعت را گرفت. ساعت به طبقه بالا منتقل شد، اما نتوانست این حرکت را تحمل کند و حالا هفت دقیقه عقب مانده بود. خدمات شهری تعمیرات را ارائه کرد. ساکنان هر سال رای به رد دادند.
نانوایی اولین باری بود که جابجا شد. جدا کردن دیوار با خمیر مایه امکان پذیر نبود و نانوا سه هفته مانند آب زمستان تاریک راه رفت. سپس نان در فر جدید به طور متفاوتی افزایش یافت - کمی بالاتر و با پوسته نمکی نازک. بازدیدکنندگان به از دست دادن حس مکان قدیمی و ظهور طعمی جدید اشاره کردند. نانوا علناً هر دو برآورد را صحیح اعلام کرد.
یک تالاب جزر و مدی در جایی که خاکریز قبلا وجود داشت رشد کرد. آخرین بلوک های خط الراس موقت به تکیه گاه های باغ بالایی تبدیل شدند. در طوفان های زمستانی، تالاب امواجی دریافت می کرد و به آرامی آنها را آزاد می کرد. گره شرقی حفاظت تونل کابلی جداگانه دریافت کرد. هزینه ها نه به عنوان هدیه به منطقه، بلکه به عنوان اصلاحی برای آسیب پذیری عمومی کشف شده ثبت شد.
سکونتگاه جدید باغ بالا نام داشت. به طور رسمی، هنوز به عنوان "منطقه انتقال باغ پایین - مرحله 4" ذکر شده است. هیچ کس نمی خواست به رویداد نهایی خدمت کند. کلمه "انتقالی" به شکل محلی لجاجت تبدیل شد.
ایلان دوباره حق کنترل ازدحام های عمومی را دریافت کرد، اما به ندرت از آن استفاده کرد. پس از اشتباه خود، او شروع به طراحی ایستگاه های دوگانه کرد: هر سیستم خودمختار نه تنها باید بداند که چگونه یک عمل را متوقف کند، بلکه باید بداند که چگونه به طور ایمن ناقص بماند.
تاریخچه مبدل او این رویداد قدیمی را حفظ کرد. موارد جدید در این نزدیکی ظاهر شدند: غرفه ای که بدون زباله برچیده شد. تالاب انتقالی؛ سه پروژه را که او پس از کشف خطر شخص دیگری رها کرد. پروژه ای که به دلیل کپک شکست خورد. ایلان به خصوص زمانی که مشتریان گفتگو را با داستان قهرمانانه شانه شروع کردند، آن را دوست نداشت.
او گفت: «او من را واضحتر از آنچه هستم نشان میدهد.
لیا پاسخ داد:
- این یک مشکل رایج در داستان ها است.
او به عنوان ناظر تداوم به کار خود ادامه داد. گاهی اوقات کار او شامل هفته ها مذاکره بود. گاهی اوقات - در یک عبارت، پس از آن پروژه به ابتدا بازگردانده شد. گاهی اوقات مردم از کمک او قدردانی می کردند. گاهی اوقات می نوشتند که او یک موضوع ساده را به یک بحث بی پایان تبدیل کرده است. تمام شواهد در همان نزدیکی باقی ماندند و به امتیاز نهایی اضافه نشدند.
حقوق لیا به صورت نقدی درآمد. ایلان برای پروژه ها و سهمی از درآمد حاصل از مجوزهای مادی پول دریافت کرد. Nomi - برای اصلاحاتی که کارگاه ها با استفاده از آنها موافقت کردند. ماه هایی بود که درآمد زیادی داشتند و ماه هایی که تقریباً هیچ درآمدی نداشتند. هیچ کس این را یک حکم اخلاقی نمی دانست. دسترسی مطمئن به آب، انرژی، ارتباطات، مراقبتهای بهداشتی و سطوح پایینتر مسکن با این قرارداد از بین نرفت و سود نقدی صندوق عمومی با اجاره واقعی تغییر کرد. در یک سال بد کوچکتر شد. کارگزار دولتی حق تکمیل درآمد را نداشت زیرا رباتها چیزهای زیادی تولید میکردند که هیچکس نمیخرید.
نومی از حق رای کامل برخوردار شد و رای محلی را در روز اول از دست داد زیرا مشغول تعمیر آشپز آشپزخانه بود.
او گفت: «دموکراسی زنده خواهد ماند.
آشپز دیگر برنج را نسوخت، اما اکنون بدون تأیید رطوبت، از پختن آن خودداری کرد. اگر فروشگاه دیر پاسخ می داد، خانواده بدون شام می ماند.
مارا شکایت کرد: «قبلا حداقل خودش اشتباه می کرد.
خانه جدیدش از شرق تا غرب کرکره داشت. درب آشپزخانه بین آشپزخانه و باغچه کوچک قرار داشت. حالا امکان ورود دوباره از طریق آن وجود داشت. گاهی مارا روی آستانه درنگ میکرد، درخت کهنسال را لمس میکرد و به جایی که دریا بر خیابان سابق میدرخشید نگاه میکرد.
او هرگز نگفت که این حرکت درست بوده است.
یک روز، یک کارگزار دولتی برای او دعوت نامه فرستاد تا نتیجه انتقال را ارزیابی کند. مارا دفتر کل شخصی خود را باز کرد و مدت زیادی را صرف انتخاب کلمات کرد.
ارزش دریافتی: "من هنوز در کنار کسانی که انتخاب کرده ام زندگی می کنم."
ارزش از دست رفته: "مکانی که زمانی این انتخاب نیازی به توضیح نداشت."
او اجازه داد که از ضبط در ارزیابی عمومی استفاده شود، اما از ارتباط آن با نام، سن یا آدرس منع کرد.
لیا شواهد را در میان هزاران نفر دیگر دید و مادربزرگش را بدون هیچ داده ای شناخت.
در آن روز بازنگری دیگری در ترازوی ایالتی صورت گرفت. در طول سه سال، مردم شروع کردند به برگشت پذیری تصمیمات هر چه کمتر به سرعت انتقال های بزرگ اهمیت دهند. محور زیست محیطی افزایش یافت، سپس پس از اینکه چندین منطقه هزینه ممنوعیت را خیلی سریع نشان دادند، اندکی عقب نشینی کرد. هیچ حکمت نهایی از رای نیامد. یک توافق موقت جدید پدید آمد.
یک طرح عمومی در میدان باغ بالا افتتاح شد. بچه ها در همان حوالی مشغول بازی بودند، یک ربات خدماتی به دنبال صاحب یک ژاکت فراموش شده بود و چراغ قوه به دلیل لانه یک پرنده شب از روشن شدن خودداری کرد. مردم در حالی که هنوز غذا میخوردند، میخندیدند و مراقب فرزندانشان بودند، درباره ترازو بحث میکردند. برخی رای دادند. برخی به صورت نمایشی رابط را بستند. یک پیرمرد فریاد زد که دولت دوباره باد را دست کم می گیرد.
چهره های شفاف نمایندگان به سوالات پاسخ دادند. در کنار هرکدام، مدت مأموریت، آخرین اشتباهات و میزان اطمینان آویزان بود. عامل تعادل محیطی سه بار گفت "نمی دانم". پس از بار سوم، میدان برای او کف زد. سپس شخصی درخواست کرد که تشخیص عدم قطعیت به یک اجرا تبدیل نشود و این تذکر نیز در مجله درج شد.
لیا ایلان را در ساعت قدیمی پیدا کرد.
گفت: هفت دقیقه. - ما برای سالگرد خودمان دیر آمدیم.
- طبق زمان ایالت، زودتر رسیدیم.
"به همین دلیل است که من به او اعتماد ندارم."
او یک شی کوچک ساخته شده از مواد خاکستری به او داد. شبیه جعبه بود، اما در کف دست به آرامی به دو بال نازک باز شد.
- این چیه؟
-هنوز هیچی
- بسیار کاربردی
- مواد از دیوار اول. اونی که فکر میکرد داره بسته بندی میکنه
- حالا او می داند؟
- نه. تصمیم گرفتم عجله نکنم.
به تراس بالا رفتند. در زیر، آب ساحلی را نشان می داد که در هیچ یک از نسخه های اصلی وجود نداشت. این نه با خط قرمز قدیمی و نه با پروژه ایلان منطبق نبود. تالاب بعد از هر زمستان تغییر شکل می داد. روبات ها مشاهده کردند، اصلاحاتی را پیشنهاد کردند و گاهی به آنها دستور داده شد که کاری انجام ندهند.
دو پرنده سفید در محل میدان سابق شنا کردند. یکی شیرجه زد و کاملاً متفاوت از جایی که انتظارش را داشت ظاهر شد.
ایلان گفت: "اگر این نقشه وجود داشت، ما از همه چیز اجتناب می کردیم."
- نه
- چرا؟
ما بعد از این اشتباه آنجا نخواهیم بود.»
ایلان به او نگاه کرد.
"این یک راه بسیار حرفه ای برای گفتن اینکه دوستم داری است."
- من می توانم آن را ساده تر بیان کنم.
- نیازی نیست من ناسازگاری فرمت ها را دوست دارم.
او دفتر شخصی خود را باز کرد و درخواست گواهی مشترک داد.
لیا این سوال را خواند: این سه سال چه ارزشی برای شما ایجاد کرده است؟
فقط خودش می توانست جواب بدهد. می توانم پاسخ را با ایلان در میان بگذارم. می توانستم خط را خالی بگذارم. هیچ نماینده ای بعداً به او یادآوری نمی کند، هیچ قانونی سکوت را ارزیابی منفی نمی داند.
لیا نوشت:
"آینده ذخیره نشده. فرصتی برای ساختن چیز بعدی با هم."
و جواب ایلان را باز کرد.
او آن را خواند، چیزی نگفت و رابط را حذف کرد.
در این زمان رای گیری در میدان به پایان رسید. وزن دولت اندکی تغییر کرده است. نمایندگان نسخه جدیدی را ثبت کردند، مغایرت ها را منتشر کردند و شروع به محاسبه مجدد راه حل های باز کردند. رباتها محدودیتهای بهروز دریافت کردند، اما اقدامات ایمن فعلی خود را تا تأیید ادامه دادند، به طوری که شهر به یکباره تکان نخورد.
اتفاق خاصی نیفتاد.
مارا آنها را برای شام صدا کرد. نومی گزارش داد که آشپز دوباره خواستار رطوبت در برنج شد. نانوایی زودتر از همیشه تعطیل شد. همه چراغ های بالای تالاب روشن نشدند - یکی برای پرنده مانده بود.
لیا و ایلان در لبه باغ ایستاده بودند در حالی که شهر اطراف آنها با احتیاط نظر خود را در مورد ارزش تغییر می داد.
دریای پایین با کسی موافق نبود.
و پس دریا ماند.