کارل مارکس
موتورِ اقتناصِ رانت و نقدِ بتوارگی را فراهم میآورد؛ نظریهی ارزشِ کار از درون رد میشود، و انقلاب از راهِ قضایای خودِ او رد میشود.
ویراست خواندهشده. سرمایه، مجلّداتِ I-III و نظریههای ارزشِ اضافی، و مانیفستِ کمونیست، خواندهشده بهتمامی.
آنچه گرفتیم
ژرفترین محاور در ارزش و رانت. نقدِ بتوارگیِ کالا ژرفترین نیای کلِّ بازتأطیر است، بردارِ ارزش همان بتزداییِ پایداری است که مارکس میپنداشت تولیدِ کالایی راهش را میبندد. نظریهی رانت در سرمایه به موتورِ اقتناصِ رانتِ دکترین بدل میشود: رانتسنج، دیوارِ آتشِ بازتولیدپذیری (رانت به موقعیتِ بازتولیدناپذیر میچسبد، نه به توانمندیِ بازتولیدپذیر)، برهانِ بیطرفیِ قیمت، و قضیهی سرمایهایسازی که نشان میدهد اقتناصِ جریانِ آینده، دارایی را بیمصادره از ارزش تهی میکند.
جایی که واگرا میشویم، و چگونه پاسخ میدهیم
نظریهی ارزشِ کار از درون رد میشود: مسئلهی تبدیلِ خودِ مارکس نشان میدهد زمانِ کار سنجهای اجراپذیر نیست، پس اثرِ سنجیده بهعلاوهی رأی جای آن را میگیرد. انقلاب از راهِ قضیهی سرمایهایسازیِ خودِ او رد میشود، و اقتصادِ فرمانی با مانِعِ خودش «یک کارخانهی سترگِ واحد». اتهامِ بتوارگی، چون به بردارِ ارزش بازگردانده شود، با واژگونیِ صیغهی تثلیث پاسخ مییابد: ارزش با رأیی اعلامشده تقویم میشود، نه همچون خاصیتی از شیء طبیعیانگاشته.
موضع نهایی
سودمندترین خصم، و در موتورِ ارزش و رانت ژرفترین نیا، موضعی سوم که ناکسبشده را اجتماعی میکند و شخص را میپرورد بیآنکه ابزارها را ملّی کند یا کار را به بیگاری بگیرد.
هر موضع از سرچشمه خوانده میشود. سیاهه کامل را ببینید در تبار و نقد · سامانه.