توماس هابز
لِمِّ اجرا و قوانینِ طبیعت به منشور میانجامند، و سیادتِ مطلق با قلهی منشور پاسخ مییابد: یک قاعده، نه یک شخص.
ویراست خواندهشده. لویاتان، بخشهای یکم و دوم به دقت خوانده شده، و سوم و چهارم برای موادِ کلیسا و دولت نمونهبرداری شده.
آنچه گرفتیم
لِمِّ اجرا پاسخِ ارزشسالاری به پرسشِ «چرا اصلاً اجبار» است: حسگرِ ارزشیِ خالص «پیمانهایی بیشمشیر» میزاید، صرفاً کلمات، پس حسگریِ فراخ باید به بازوی قهریِ باریک و بهبهایردعقیمتخورده جفت شود. قوانینِ طبیعت منشوری آغازیناند، و دوسویگیِ حمایتواطاعت شرطِ مشارکت است، با کفی جسمانیِ سلبناشدنی که از دسترسِ حاکم برداشته شده. پول به مثابهی خونِ در گردش نیای لفظیِ بازچارچوببندیِ گردشِ ارزش است.
جایی که واگرا میشویم، و چگونه پاسخ میدهیم
چهار رَدِّ بزرگ، که به هر یک با قلهی منشور پاسخ داده میشود، منتهایی تقسیمنشده از اقتدار که یک قاعده است نه یک شخص: در برابرِ سیادتِ مطلق و پاسخگونشده، در برابرِ «هیچ قانونی نمیتواند ناعادلانه باشد» (قانونِ ناقضِ منشور باطل است)، در برابرِ اینکه همهی مالکیت از آنِ حاکم است (مالکیتِ آنچه میآفرینی بر توزیع مقدم است)، و در برابرِ یک حقیقتِ رسمیِ واحد (بدون حقیقت رسمی، حاشیهنویسینهسانسور).
موضع نهایی
هابز آن گُوِهای را میدهد که توزیع را بقاپذیر میسازد: صلح به یک منتهای تقسیمنشدهی اقتدارِ نهایی نیاز دارد، اما آن منتها میتواند قاعدهای باشد که کسی مالکش نیست، نه شخصی که باید به او اعتماد شود.
هر موضع از سرچشمه خوانده میشود. سیاهه کامل را ببینید در تبار و نقد · سامانه.