ارسطو
قضیهی بقاپذیریِ طبقه میانی و کفِ توانمندیِ فراغت، پذیرشِ تلوس و ردِ معرفتشناسی، سلسلهمراتبِ طبیعیشده رد میشود.
ویراست خواندهشده. سیاست، کتابهای یکم تا هشتم، کتاب به کتاب برشخورده و به دقت خوانده شده (ترجمه جاوت/بکر).
آنچه گرفتیم
نیای روششناختیِ اصلیِ ارزشسالاری. قضیهی طبقه میانی: کفها از پایین و سقفی از بالا طبقه میانیِ بزرگ را میسازند که خاصیتش ثبات است، و محمولهی بقاپذیریِ کتابِ پنجم: سقف را به یک مجموعِ متحرک نمایه کن، سقف را بالای کف وزن بده، و مراقبِ مشروعیتِ پوتمکینی و کنشگرِ ردعناپذیری باش که از خوارداشت زاده میشود. معیارِ خیرِ همگانی بر شمار از حکمرانیِ یک اکثریت به مثابهی یک طبقه پاس میدارد، و ضمانتِ داوریِ کاربر بر اثر، تغلیبِ آثارِ سنجیده بر فنسالاری را بنیاد مینهد.
آنچه سازگار کردیم
تلوسِ زندگیِ نیک به ارث میرسد اما بازکلید میشود: سودِ سهم کفی سرمایهسازست، نه صدقهای نشتکننده، و کفِ معنای پساکار باید استفاده از فراغت را بیاموزاند، انتقالِ صرف به همراهِ بیکارگی آنومی میزاید. کریماتیستیک و ربا، پولقراردادبودن، و «مالکیت جزئی از دولت نیست» فروکاستِ رتبهی پول را بنیاد مینهند.
جایی که واگرا میشویم، و چگونه پاسخ میدهیم
ارسطو خیر را از طبیعت میشناسد و نفوس را به سویش شکل میدهد، ارزشسالاری تلوسِ او را میپذیرد اما معرفتشناسیاش را رد میکند، رأیوسنجش جای ممیزیِ فضیلت را میگیرد. بردگیِ طبیعی، طردِ کارگران، و رتبهبندیِ اقلیمیِ مردمان یکسره رد میشوند، و هستهی سالمشان از شخص به چارچوب بازکلید میگردد.
موضع نهایی
کهنترین و کاملترین راهنمای بقاپذیری در این سنت، جذبشده و دقیقاً همانجا که سلسلهمراتب را طبیعی مینماید وارونه شده، بی آنکه هیچ اصلِ بنیادینی سرنگون گردد.
هر موضع از سرچشمه خوانده میشود. سیاهه کامل را ببینید در تبار و نقد · سامانه.